لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران

می خواهم وارد مسیر سیر و سلوک شوم ولی گناه می کنم

دسته: گنجینه
بدون دیدگاه
پنج شنبه - ۱۸ آذر ۱۳۹۵
می خواهم وارد مسیر سیر و سلوک شوم ولی گناه می کنمReviewed by کارشناس دینی on Dec 8Rating: 4.0
پرسش : مى‏خواهم در مسیر سیر و سلوک قرار بگیرم، اما با آنکه پیش خداى خود اعتراف به گناه مى‏کنم باز هم مرتکب گناه مى‏شوم، از کجا شروع کنم؟
پاسخ : این مشکل بدین جهت است که ما به خود نیامده و بیدار نگشته‏ایم؛ چرا که اگر یقظه و بیدارى بود ما به حقیقت گناه واقف شده و از آن دورى مى‏کردیم. براى آنکه حقیقت امر بیشتر روشن شود، توجه به مطالب ذیل ضرورى است.V}برگرفته از: مقالات، نوشته استاد محمد شجاعى.{V از آثار یقظه، توجه به حقیقت گناه و خطر آن است. آثار یقظه، معرفت گناه و شناخت جرم و به دنبال آن، سعى در دورى از گناه و جرم است. با تابش نور یقظه در دل و جان و با بیدارى از غفلت و جهل، مسأله گناه و گناه‏کارى و خطر آن، تا حدودى براى سالک مورد توجه قرار مى‏گیرد و اهمیت آن روشن مى‏شود. در مرحله بیدارى و انتباه، با کنار رفتن پرده‏هاى جهل و غفلت و به لحاظ نورانى شدن عقل به نور یقظه، بزرگى گناه و جرم و خطر آن، به اندازه‏اى که یقظه حاصل شده، معلوم مى‏گردد و خوف به خصوصى در دل او به وجود مى‏آید که او را وادار به دورى از آن و اجتناب از آن مهلکه مى‏کند. گفتنى است که گناه و جرم – به معناى وسیع آن، از کفر و عناد و شرک جلى گرفته تا طغیان و عصیان با داشتن ایمان و مراتب ناپیداى شرک و گناه -، چیزى نیست که براى ارباب غفلت، آن چنان که باید، شناخته شود و تصور این خطرات براى آنان معلوم گردد!!. اگر صاحبان غفلت در درجات مختلف – چه کافران و چه مؤمنان گناهکار – مى‏دانستند گناه یعنى چه و کفر و عناد و شرک یعنى چه و معصیت و مخالفت با حضرت حق و نیز مراتب خفیه شرک و گناه یعنى چه و آن سوى این قضایا چیست نه تنها به این امور نزدیک نمى‏شدند و از آنها دورى مى‏جستند بلکه از فرط خوف و وحشت حتى به تصور آنها راضى نمى‏بودند و از فکر و تصور ذهنى آنها نیز وحشت داشته و فرار مى‏کردند!. P}حق همى گوید که‏اى مغرور کور!{E}نز زنامم پاره پاره گشت طور{P P}که «لو انزلنا کتاباً للجبل»{E}لانصدع ثم انقطع ثم ارتحل‏{P P}ار من از کوه احد واقف بدى‏{E}پاره گشتى و دلش پرخون شدى‏{P P}از پدر وز مادر این بشنیده‏اى‏{E}لاجرم غافل درین پیچیده‏اى‏{P V}مثنوى معنوى، دفتر دوم.{V اهمیت و بزرگى هر گناه – چه به معناى معصیت و حرام و چه به معناى عمیق‏تر و دقیق‏ترى که در منازل و مدارج مختلف عبودیت و براى ارباب مقامات مطرح است -، در ایمان ابتدایى براى مؤمنان آن چنان که باید، روشن نیست. همان گونه که اهمیت و بزرگى و خطر بالاتر از تصور آن جرم و گناهى که در منازل و مدارج عالى سیر به تناسب همان منازل و مدارج هست؛ مانند اصل آن، براى صاحبان منازل ابتدایى و براى اهل مدارج پایین‏تر آنچنان که باید، روشن و معلوم نمى‏باشد. پس به دلیل اهمیت و بزرگى گناه و خطر آن در ایمان ابتدایى چندان شناخته نیست، مى‏بینیم صاحبان ایمان ابتدایى – با اینکه به گناه و جزاى اخروى و خطرات آن ایمان دارند – به طور بایسته از گناه و جرم پرهیز نکرده و از آن وحشت نمى‏کنند و از آینده خود نگران و مضطرب و خائف نمى‏باشند واز یک سکون و اطمینان کاذب و مبتنى بر جهل و غفلت برخوردارند! اجتناب سخت و فرار از گناه، خوف و خشیت، نگرانى و اضطراب، ناله‏ها و گریه‏هاى سخت و جدى و بالاخره، بر خود پیچیدن‏ها و تضرّع‏ها که از بندگان خوب و از برخى صاحبان ایمان – در عین مجاهدت در عبودیت – مى‏شنویم و مى‏بینیم، در بیشتر صاحبان ایمان و در عموم مؤمنان نمى‏بینیم و نمى‏شنویم. گویا آنچه آنان از گناه و جرم و از خطر آنها فهمیده و دانسته‏اند، غیر از آن است که اینها فهمیده و دانسته‏اند و گویا آنان امورى یافته و به چیزهایى رسیده‏اند که اینها نیافته و نرسیده‏اند و یا گویى آنان جدى گرفته‏اند و اینها جدى نگرفته‏اند. و حال چرا خوبان از بندگان خدا، گناه و جرم را بهتر شناخته و به خطر آن بیشتر پى‏برده‏اند و از آن وحشت داشته و دارند اما عامه مؤمنان با داشتن ایمان آن شناخت و وحشت را ندارند؟! آیا آنان بیدار گشته‏اند و اینها در خوابند؟! و آیا هر که بیدارتر، هشیارتر؟! P}هر که در خواب است بیداریش به‏{E}مست غفلت عین هشیاریش به‏{P P}چون به حق بیدار نبود جان ما{E}هست بیدارى چو در بندان ما{P P}جان همه روز از لگدکوب خیال‏{E}وز زیان و سود و از خوف زوال‏{P P}نى صفا مى‏ماندش نى لطف و فر{E}نى به سوى آسمان راه سفر{P P}خفته آن باشد که او از هر خیال‏{E}دارد امید و کند با او مقال‏{P V}همان، دفتر اول.{V جهل و غفلت و محبوس بودن در وادى اوهام، خیال‏ها، فریب‏ها و هواهاى حیات دنیوى است که نمى‏گذارد ما و همه ارباب غفلت – در عین اینکه ایمان داریم – به لوازم ایمان خود، پایبند باشیم و به حقیقت گناه و بزرگى و خطر آن پى ببریم، تا سعى در نجات از بند آن و تلاش در تطهیر خود و دور کردن آن از خود بکنیم و خود را از خطر آن نجات دهیم. این جهل و غفلت آن چنان دامنگیر است که در عین قرار گرفتن در پرتگاه آتش و خسران، نه تنها خوف و نگرانى و اضطرابى نداریم و نه تنها گریه و تضرعى نمى‏کنیم؛ بلکه به لحاظ همان ایمان ابتدایى و عمل جزئى، چنین گمان داریم که در طریق هدایت و از نجات یافتگان هستیم: نه از گناهان و جرم‏هاى گذشته و حال در اضطرابیم، نه از مکر و استدراج مى‏ترسیم و نه از عاقبت امر خویش!. مثل اینکه گناهى نبوده و یا گناه ما مهم نبوده و یا از خداى متعال، قول حتمى بر بخشایش گناهان خود گرفته‏ایم، آن هم بدون توبه صحیح و مثل اینکه از مکر و استدراج در امان هستیم و از گذشته آگاهى داریم و به عاقبت نیز عالم هستیم. قرآن مى‏فرماید: A}«فَرِیقاً هَدى‏ وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلالَهُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»{A؛V}اعراف (۷)، آیه ۳۰.{V [ خداى متعال‏] دسته‏اى را هدایت [ فرموده‏] و دسته‏اى هم ضلالت براى آنها ثابت گشته است؛ زیرا آنان [ عوض اینکه ]خود را تحت ولایت خدا قرار دهند، شیاطین را اولیاى خود اتخاذ نموده‏اند و از طرفى گمان مى‏کنند که هدایت یافته هستند». کسى که گناه مى‏کند و در طریق هوا و هوس است – اگر چه ایمان هم داشته باشد و بعضى از لوازم آن را هم به جا آورد – به همان اندازه که در طریق مخالفت با حق و در طریق هواها است، تحت ولایت شیطان و جنود او است و بعید نیست که مشمول همین آیه باشد. و چه بسا در حیات دنیوى خویش از نظر مال و فرزند و سایر امور دنیوى نیز در رفاه و آسایش باشد و براساس گمان نادرست، این امور را به نفع خویش و تفضّل حق ببیند و چنین تصور کند که قرار دادن این امور در اختیار او، از جانب خداى متعال، از باب لطف و عنایت است. در حالى که این چنین نبوده و آنچه براى آزمایش به او عطا شده، به لحاظ استفاده وى در طریق گناه و هواها، به ضرر او و در جهت هلاکت او بوده و براى او نقمت باشد و بدون اینکه متوجه شود، در مکر و استدراج افتاده و گرفتار خسران گردد: قرآن مى‏فرماید: A}«فَذَرْهُمْ فِى غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِینٍ أَیَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِینَ نُسارِعُ لَهُمْ فِى الْخَیْراتِ بَلْ لا یَشْعُرُونَ»{A؛ V}مؤمنون (۲۳)، آیات ۵۴ – ۵۶.{V؛ «بگذار آنان در غفلت خود تا وقت معینى غوطه‏ور باشند. آیا گمان مى‏کنند آنچه به آنان از مال و فرزندان مى‏دهیم. از باب این است که مى‏خواهیم خیرها و نعمت‏ها را از هر سو به آنها برسانیم؟! چنین نیست؛ بلکه آنان شعور به حقیقت امر ندارند». ارباب غفلت با وضعى که دارند، به حکم غفلت و بى‏خبرى، نظر خاصى به اعمال و عبادات خود دارند و طاعت‏هایشان همیشه در نظرشان بوده و در باطن خویش تکیه و امید به خصوصى به آنها دارند! این طاعت‏ها و عبادت‏ها با توجه به معناى صحیح طاعت و عبادت، نه تنها کارهاى خوبى نیستند؛ بلکه با قطع نظر از به جا آوردن دستور خداى متعال، نوعى خلاف ادب نیز مى‏باشند. براى مثال نمازى که ارباب غفلت به جا مى‏آورند، از نظر خوبان به جاى خود یک نوع گناه و خلاف ادب است و آنان چنین نمازى را نفاق و دروغ و دعوى بى‏حقیقت مى‏بینند و همین‏طور هم هست. آنان هرگز به چنین طاعت و عبادتى، راضى نمى‏شوند و از آن شرم دارند و از به جا آوردن چنین نمازى وجودشان متزلزل مى‏گردد؛ نمازى که حرکات ظاهرى در آن، درست نقطه مقابل حرکات درونى و قلبى است و قلب با حرکات ظاهرى هم گام نیست. این نماز دعوى محض است و همه حرکات و سکنات ظاهرى و باطنى – در غیر وقت نماز – برخلاف ادعاهایى است که در نماز هست. یک جمله از آن این است: A}«ایَّاکَ نَعْبُد»{A؛ «فقط از تو طاعت مى‏بریم [ و تویى معبود و مطلوب ما]»، در صورتى که از غیر او و از نفس خود طاعت برده و غیر او معبود و مطلوب دل ما است!! جمله دیگر آن این است: A}«اِهْدِناَ الصِّراط المُسْتَقیم»{A؛ «خدایا ما را به صراط مستقیم [ در عبودیت‏] هدایت بفرما»، در حالى که سعى ما در همه ساعات، در مسیر خلاف و در طریق هوا و شیطان است. یکى از حرکات ما در این نماز «سجده» است و ظاهر ما نیز نشان مى‏دهد که از غیر او فرار و به سوى او اقبال مى‏کنیم -، آن هم با تذلل و فنا – در صورتى که قلب ما از این فرار کاملاً بى‏خبر و بلکه در فرار از حق به سوى اغیار است! … و خلاصه اگر نبود دستور خداى متعال و اگر نبود رأفت و رحمت و عفو او، این نماز چندان مطلوب و بلکه اصلاً مطلوب نبود و یا نوعى خلاف ادب به حساب مى‏آید. البته طبق دستور واجب حضرت حق با همین حال و با همین خصوصیات نیز باید آن را به جا آورد و سرّ این دستور واجب را نیز خود او مى‏داند.تا این اندازه براى ما معلوم است که رأفت و رحمت خاصى از جانب او، در این بین هست که به انسان غافل و جاهل هم مى‏گوید: باز به سوى ما روى بیاور که عفو و آمرزش ما گسترده و رحمت ما شامل و بى‏نهایت است. عدم توجه به سرّ این دستور است که ارباب غفلت را در خود فریفتگى به این گونه نمازها و عبادت‏هاى دیگر، به اشتباه بیشتر انداخته و در نتیجه نظرشان به طاعاتشان معطوف گشته است و خیال مى‏کنند از اهل عبادت هستند و عبادتى انجام داده‏اند!!. P}رو مکن زشتى که نیکى‏هاى ما{E}زشت آید پیش آن زیباى ما{P P}خدمت خود را سزا پنداشتى‏{E}تو لواى جرم از آن افراشتى‏{P P}چون تو را ذکر و دعا دستور شد{E}زان دعا کردن دلت مغرور شد{P P}همسخن دیدى تو خود را با خدا{E}اى بسا کس زین گمان افتد جدا{P P}گرچه با توشه نشیند بر زمین‏{E}خویشتن بشناس و نیکوتر نشین‏{P V}مثنوى معنوى، دفتر دوم.{V حضرت سیدالشهدا حسین بن على«علیه السلام» – با آن منزلت عبودى که داشت – به تناسب و به اقتضاى مرتبت خویش، در قسمتى از مناجات روز عرفه مى‏گوید: H}«الهى! من کانت محاسنه مساوى فکیف لاتکون مساویه مساوى و من کانت حقایقه دعاوى فکیف لاتکون دعاویه دعاوى»{H؛ «اى خدا: کسى که خوبى‏هایش، بدى‏ها است، پس چگونه بدى‏هاى وى بد نخواهد بود و کسى که حقیقت‏هاى وى دعوى‏هاى باطل است، پس چگونه دعوى‏هاى بى‏حقیقت وى، دعوى باطل نخواهد بود!؟». البته فهم مقاصد والاى امام حسین«علیه السلام» – با توجه به مقام و منزلت آن حضرت و مقام محمود ولایت مطلقه -، براى عقول نارساى ما قابل درک و هضم نیست. همین‏قدر مى‏دانیم هر مقامى براى خود وظایفى دارد و گفتار آن حضرت، به تناسب منزلت عبودى خود او است. P}عقل جزو از رمز این آگاه نیست‏{E}واقف این سر به جز الله نیست‏{P P}عقل را خود با چنین سودا چه کار{E}کرّ ما در زاد را سُرنا چه کار{P V}همان.{V با این بیان روشن شد که ارباب غفلت و آنان که بیدار نگشته‏اند، به حقیقت گناه و بزرگى آن و خطر فراوان آن، آگاهى ندارند و این، یقظه و بیدارى است که چنین آگاهى و شناختى را به وجود مى‏آورد و انسان را وادار به تطهیر خود از گناهان گذشته و حال و آینده و دورى از گناه و جرم مى‏کند. یقظه در مراتب مختلف، حقیقت گناه و جرم را در درجات مختلف و در منازل متنوع، براى سالک مى‏شناساند و خطر آن را در هر مرحله‏اى معلوم نموده و به دورى از آن وادار مى‏کند. امام على«علیه السلام» مى‏فرماید: H}«طوبى لنفس ادت الى ربها فرضها و عرکت بجنبها بؤسها و هجرت فى اللیل غمضها، حتى اذا غلب الکرى علیها افترشت ارضها و توسدت کفها، فى معشر اسهر عیونهم خوف معادهم و تجافت عن مضاجعهم جنوبهم و همهمت بذکر ربهم شفاههم و تقشعت بطول استغفارهم ذنوبهم، اولئک حزب‏الله الا ان حزب الله هم المفلحون»{H؛ V}نهج‏البلاغه، تحقیق محمد عبده، ج ۳، ص ۷۵.{V؛ «خوشا نفسى که آنچه را از پروردگارش بر او واجب گردیده، ادا کند و بر سختى‏ها و مجاهدت‏ها بردبار باشد و در شب، خواب خود را ترک کند و آن وقت که خواب بر او غلبه کرد، زمین را فرش و دست خویش را بالش قرار دهد، در آن جمعى که خوف بازگشت به سوى خدا، چشم‏هاى آنان را شب‏ها بیدار داشته است و پهلوهاى آنان از خوابگاه‏هایشان دور گشته و لب‏هایشان آهسته به ذکر و یاد پروردگارشان مشغول شده است و بر اثر استغفار و توجه به گناهان و تعمق در آنها، گناهان و جرایم آنان در نظرشان بزرگ و بزرگ‏تر و افزون و افزون‏تر گردیده است. آنان هستند حزب خداى متعال و حزب خدا همان‏هایند که نجات یافتگانند». خواجه عبدالله در منازل‏السائرین در این زمینه مى‏گوید: H}«والثانى مطالعه الجنایه والوقوف على الخطر فیها والتشمر لتدارکها و التخلص من ربقها و طلب النجاه بتمحیصها»{H؛ یعنى، و امر دوم از یقظه، مطالعه جنایت است و وقوف بر خطر در آن و سرعت براى چاره کردن آن و رهانیدن خود از بند آن و نجات جستن با دور کردن و کنار زدن آن.V}مقالات، ج‏۲، ص ۵۰ – ۴۴.
حتما بخوانید  درمان بد اخلاقی و کسب خوش اخلاقی

نوشته شده توسط:کارشناس دینی - 3954 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 6
برچسب ها:
دیدگاه ها

توجه: وارد کردن نام و ایمیل اختیاری است