لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران

دستورالعمل عرفا برای رسیدن به کمال

دسته: گنجینه
بدون دیدگاه
پنج شنبه - ۱۸ آذر ۱۳۹۵
دستورالعمل عرفا برای رسیدن به کمالReviewed by کارشناس دینی on Dec 8Rating: 5.0
پرسش : شیوه های عملی برای رسیدن به خدای متعال در مسلک عرفان چیست. بدانید که من تا حدودی با عرفا آشنا هستم با تمام هستی به خدای خود علاقه دارم و دوست دارم عاشق او شوم عشق به معنای واقعی و دوست دارم از راه عرفان به او برسم مرا راهنمایی کنید؟
پاسخ : بزرگان اهل کمال و عرفان دستورات ذیل را جهت وصول و رسیدن به حقیقت و کمال بیان کرده اند که عبارتند از: ۱. ترک عادت ها و رسوم بی حاصل و بی ثمر: منظور این است که طالب کمال و سالک راه خدا باید به طور اعتدال در بین مردم زندگی کند. چون گروهی از مردم پیوست غرق در مراسم اجتماعی هستند و ذکر و فکر آنها پیدا کردن دوست بوده و برای حفظ شخصیت خود از هیچ گونه آداب و رفت و آمدهای مضر یا بی فایده دریغ نمی کنند و بر اساس عادت و حفظ آبروی ظاهری اعتباری خود را به تکلف می اندازند و دچار ناراحتی های سخت می گردند و تعریف و توبیخ توده مردم را میزان و معیار قرار می دهند و زندگی و عمر خود را با این ملاک و معیار تلف می نمایند و هر کجا آداب و اخلاق اجتماعی ورسوم مردم حرکت نماید به دنبال آن روانه می شوند و از خود اختیار و اراده ای مستقل از اجتماع و توده مردم ندارند. در مقابل این دسته ، گروهی قرار دارند که از اجتماع و مردم کناره گرفته و همه عادات و رسوم و آداب را کنار گذاشته اند و خود را از مزایای زندگی اجتماعی محروم کرده اند و با مردم ارتباط و معاشرت ندارند و در کنج خلوت آرمیده اند به طوری که انگشت نمای مردم گشته و به گوشه نشینی مشهور شده اند . سالک برای رسیدن به مقصد باید رفتاری بین رفتار این دو گروه اختیار کند و از افراط و تفریط بپرهیزد و در صراط مستقیم حرکت کند و این ممکن نیست مگر این که معاشرت و رفت و آمد با مردم را به حدی که ضرورت و نیاز اجتماع است رعایت کند و به طور کلی می توان گفت: سالک باید در هر امری از امور اجتماعی، نفع و ضرر آن را سنجیده و بی جهت خود را تابع هوا و خواست توده مردم قرار ندهد و به تعبیر قرآن کریم در مقابل آداب و رسوم ناشایست اجتماع باید ثابت قدم و ایستا باشد : «و لا یخافون لومه لائم ؛ در راه خدا از سرزنش ملامتگران نمی هراسند» V} (مائده، آیه ۵۴).{V 2. عزم و اراده: همین که فرد سالک و طالب کمال قدم در میدان جهاد می گذارد ، حوادثی سخت و ناملایماتی از طرف مردم و آشنایان و وابستگان که صرفا غیر از هوای نفس و خواسته های اجتماعی مقصدی ندارند متوجه او می شود و با زبان و عمل او را سرزنش می کنند و می خواهند او را از راه منحرف سازند و قدم های او را خرد کنند. در هر منزل از منازل سفر شکل تازه ای برای سالک پیش خواهد آمد که بدون صبر و عزم و اراده آهنین ، دفع و دور ساختن آنها محال به نظر می رسد سالک باید با یاری جستن از نیرو و قوه خداوند چنان عزمی داشته باشد تا در برابر همه این مشکلات ایستادگی نماید و با سلاح صبر و توکل برخداوند همه آنها را نابود سازد و با توجه به عظمت و ارزش مقصد و هدف از این بادهای سهمگین نهراسد و به هیچ وجه بیمی به خود را ندهد: «و علی الله فلیتو کل المؤمنون» V}(مائده، آیه ۱۱). {V «و علی الله فلیتو کل المتوکلون» V}(ابراهیم، آیه ۱۲). {V اهل ایمان تنها باید برخداوند اعتماد کنند اعتماد کنندگان تنها باید بر خداوند توکل و تکیه کنند ۳. رفق و مدارا: این امر از مهمترین اموری است که باید سالک راه خدا آن را رعایت کند چون اندک غفلتی در این امر سبب می گردد علاوه بر آن که سالک از سیر و حرکت و ترقی باز می ماند بلکه برای همیشه به کلی از سفر ممنوع گردد. سالک در ابتدای سفر در خود شور و شوقی بیش از اندازه می یابد و به دنبال آن تصمیم می گیرد اعمال و عبادات زیاد و سنگینی به جای آورد و بیشتر اوقات خود را صرف دعا و ندبه و گریه می کند و به هر عمل دست می زند و از هر کس کلمه ای می آموزد و از هر غذای روحانی لقمه ای بر می دارد . این طرز عمل ، نه تنها مفید و سودمند نیست بلکه زیان آور نیز می باشدچون در اثر تحمیل بار سنگین بر نفس، ناگهان نفس در اثر فشار بیش از حد عقب می زند و سالک بدون گرفتن نتیجه از همه کارها باز می ماند و دیگر در خود میل و رغبتی برای انجام کارهای کوچک مستحبی نیز احساس نمی کند و اشکال کارش در این است که میزان و ملاک در انجام عبادات و اعمال مستحبی را ذوق و شوق موقتی خود قرار داده و بار سنگین را بر دوش نفس قرار داده است و وقتی شوق موقتی به پایان رسیدو آن شعله و لهیب تند و تیز فروکش کرد در آن موقع نفس از تحمل این بار گران به تنگ آمده یک دفعه شانه خالی می کند و بار سفر را در آغاز راه یا در بین راه سفر بر زمین می گذارد و از سفر بی زار ومتنفر می گردد. بنابراین سالک نیابد فریب این شوق موقت و زودگذر را بخورد بلکه باید با نظری دقیق و آینده نگری استعداد و خصوصیات روحی و وضع کار و شغلی و ظرفیت تحمل خود را بسنجد، عملی را که می توان بر آن مداومت داشته باشد و از استعداد درتوان او قدری کمتر و کوچکتر است انتخاب نماید و به همان اکتفا کند و به آن مشغول گردد تا بهره روحی و ایمانی و معنوی خود را از آن عمل دریافت نماید. بنابراین باید سالک وقتی مشغول عبادت می گردد با آن که هنوز میل و رغبت به عبادت دارد، دست از عمل بکشد تا میل و رغبت به عبادت در او باقی بماند و همیشه خود را تشنه عبادت ببیند. مثل سالک در انجام عبادات مانند شخصی است که می خواهد غذا بخورد، این فرد اولا باید غذایی انتخاب کند که با مزاج او مساعد و هماهنگ باشد و ثانیا: قبل از سیر شدن دست از خوردن بکشد تا میل به غذا پیوسته در او باقی باشد. به طور کلی عبادت موثر در سیر و حرکت تنها عبادت ناشی از میل و رغبت است چنانچه در حدیث آمده است : «و لا تکر هوا علی انفسکم العباده ؛ عبادت را بر خود تحیل نکنید و با اکراه انجام ندهید». ۴. وفا: معنای وفا این است که از آن چه توبه کرده دوباره به سوی آن بر نگردد و مرتکب آن نشود و آن چه را عهد کرده و پیمان بسته که به جای آورد از به جا آوردن آن دریغ نورزد. ۵. ثبات و دوام : هر عملی دارای صورتی حقیقی و ماندگار است که جنبه تجردی و ملکوتی دارد و عبادات مثل وضو و نماز و روزه و حج و صله رحم و صدقه و امر به معروف و نهی از منکر دارای حقایقی زنده و با شعور می باشند. سالک باید به واسطه عبادات اعمال مرتب و مداوم صورت ملکوتیه این عبادات و اعمال را در نفس خود تثبیت و استوار سازد تا از «حال» به «مقام» ترقی کند. سالک باید به واسطه تکرار عمل ، بهره روحانی و معنوی خود را از آن عمل دریافت کند و تا این معنا برای او حاصل نشده است از عمل باز ندارد و آن جنبه ملکوتی ثابت عمل و عبادت وقتی حاصل می شود که سالک به طور پیوسته و مداوم به عمل اشتغال ورزد تا آثار عمل در درون نفس رسوخ و نفوذ نماید و دیگر بر طرف نگردد. از این جا معلوم می گردد سالک باید عملی را انتخاب کند که مطابق میل او است و قدرت بر ادامه و استمرار آن را دارد و گرنه عملی که در وسط راه رها گردد و به سرانجام نرسد و ثمره آن حاصل نگردد . آثار بدی در نفس انسان به جای می گذارد و با نفس به ستیزو دشمنی بر می خیزد چون همانند نوزادی است که سقط شده و ضایع گردیده است و آثاری ضد آثار عمل در نفس پدید می آید. چون وقتی سال عملی را رها کند و ادامه ندهد، حقیقت آن عمل به طور عکس العمل از سالک دوری می جوید و آثار و خصوصیات خود را نیز با خود می برد. و چون آن عمل ، عمل خیر و نورانی بوده وقتی ناحیه ای از نفس از آن آثار نورانی خالی گردد، ناگزیر آثار ضد آن یعنی ظلمت و تیرگی و شر جایگزین آن می گردد. ۶. مراقبه: و آن عبارت است از آن که سالک در همه احوال مراقب و مواظب باشد تا از آن چه وظیفه اش می باشد سرپیچی ننماید و از آن چه بر آن عازم شده تخلف نکند . البته مراقبه معنای عام وگسترده ای دارد و به اختلاف مقامات و درجات و منازل سالک تفاوت می کند. در ابتدای سلوک مراقبه عبارت است از آن که از آن چه به درد دین و دنیای او نمی خورد اجتناب ورزد و سعی کند تا خلاف رضای حق در گفتار و کردارش از او سر نزند ولی به تدریج این مراقبه شدت می یابد و درجه به درجه بالا می رود. گاهی مراقبه عبارت است از توجه به سکوت خود و گاهی توجه به نفس خود و گاهی به بالاتر از آن از مراتب حقیقت اسماء و صفات الهی. باید توجه داشت که مراقبه مهمترین شرط سلوک است و بزرگان بر آن تأکید فراوانی دارند و بسیاری آن را از لوازم حتمی سیر و سلوک شمرده اند. مراقبه به منزله سنگ زیر بنا است و ذکر و فکر و سایر شرایط بر آن بنا نهاده می شود، لذا تا مراقبه صورت نگیرد ذکر و فکر بدون اثر خواهد بود. مراقبه حکم پرهیز از غذای نا مناسب برای مریض دارد و ذکر و فکر حکم دارو را دارد و تا وقتی مزاج خود را پاک ننماید و از آن چه مناسب او نیست پرهیز نکند دارو بی اثر خواهد بود و چه بسا گاهی اثر معکوس دارد. به همین دلیل بزرگان و اساتید راه ، سالک بدون مراقبه را از ذکر و فکر منع می کنند و ذکر و فکر را بر حسب درجات سالک انتخاب می نمایند. ۷. محاسبه: عبارت است از این که وقت معینی را در شبانه روز برای خود معین کند و در آن وقت به تمام کارهای شبانه روز خود رسیدگی بنماید. امام کاظم علیه السلام در حدیثی در این باره می فرماید: «لیس منا من لم یحاسب نفسه کل یوم مره؛ کسی که هر روز به حساب خود نرسد از ما نمی باشد». و چنانچه در محاسبه برای سالک ظاهر شود که از وظایف خود تخلف و سرپیچی نموده باید استغفار کند و اگر به وظایف خود عمل کرد ، و نسبت به آنها کوتاهی نکرده، شکر و سپاس الهی را به جا آورد. ۸. مؤاخذه : یعنی سالک پس از مشاهده تخلف و خیانت در مقام ادب کردن و مجازات خو بر آید و آن را به نحو مقتضی و مناسب و به دور از زیاده روی و افراط تنبیه و کیفر نماید. ۹. مسارعت: یعنی وقتی سالک چیزی را عزم و اراده کرد در انجام آن عجله نماید و آن را به تأخیر نیندازد چون در این راه آفاتی است و برای سالک در هر مقام متناسب با حالش مانعی پدید می آید . سالک باید بسیار زرنگ و باهوش باشد و قبل از آن که مانعی سر برسد او را از اعمال خیر و عبادات و وظایف بازدارد، برنامه اش را به پیش ببرد و در راه وصول به مقصد دقیقه ای فروگذار نکند. ۱۰. ارادت: و آن عبارت است از ارادت به صاحب شریعت، پیامبر بزرگ اسلام(ص) و خلفای حقه آن بزرگوار یعنی امامان معصوم (ع) و در این ارادت چنان باید خود را خالص کند که هیچ غشی در آن نباشد و باید در این مرحله به سر حد کمال برسد زیرا ارادت در تاثیر اعمال دخالتی بزرگ دارد و هر چه ارادت بیشتر و بهتر شو د اثر اعمال در نفس سالک راسخ تر و نیکوتر خواهد بود. و چون همه موجودات مخلوقات خدا هستند سالک باید به همه آنها محبت کند و هر یک را در مرتبه و درجه خود محترم بشمارد. شفقت و مهربانی نسبت به همه منسوبان پروردگار چه حیوان و چه انسان هر یک در مقام و مرتبه خود از آثار محبت به خدا است چنان که در حدیث وارد شده که عمده ترین شعبه ایمان همانا شفقت بر خلق خدا است. ۱۱. نگاه داشتن ادب نسبت به حضرت مقدس پروردگار و خلفای او: معنای ادب عبارت است از توجه به خود که مبادا از حریم خود تجاوزی شده باشد و آن چه خلاف مقتضای عبودیت است از او سر زند. زیرا بنده در برابر مولا باید حد و حریم را نگه دارد و بازگشت ادب به سوی پیروی از طریق و روشی است که بین بیم و امید است. مرتبه کامل از ادب آن است که سالک در همه احوال خو را در محضر حضرت حق سبحانه و تعالی حاضر ببیند و در حال گفتگو و سکون در خوردن و خوابیدن ، در سکوت و حرکت، ادب را ملاحظه کند و اگر سالک دایما به اسما و صفات الاهی توجه داشته باشد ، قهرا ادب و کوچکی بر او مشهود خواهد شد. ۱۲. نیت: عبارت است از آن که سالک در سلوکش منظور و قصدی جز نفس سلوک و فنای در ذات پاک احدیث نداشته باشد و بنابراین باید سرش خالص باشد: «لیعبدوا الله مخلصین له الدین» V} (بینه، آیه ۵){V در اخبار زیادی وارد شده که نیت سه مرتبه دارد، از جمله حضرت صادق علیه السلام در حدیثی می فرمایند: «العباد ثلاثه ، قوم عبدوا الله خوفا فتلک عباده العبید و قوم عبدوا الله طمعا فتلک عباده الاجر اء و قوم عبدوا الله حبا فتلک عباده الاحرار» یعنی عابدان سه گروهند: گروهی خداوند را از روی ترس و بیم عبادت می کنند، این عبادت بندگان است. گروهی خداوند را به طمع بهشت و نعمت های الهی می پرستند این عبادت اجیر شدگان است و عده ای خداوند را از روی محبت عبادت می کنند که این عبادت آزادگان است. با تأمل و دقت روشن می گردد که عبادت گروه اول و دوم بی شائبه نمی باشد و بازگشت عبادت آنها به خود پرستی است و در واقع خود رامی پرستند نه خداوند را. چون بازگشت عبادتشان به علاقه های نفسانی خود است و خدا پرستی یا خودپرستی جمع نمی گردد ولی گروه سوم که خدا را بر اساس محبت می پرستند، عبادتشان عبادت واقعی و صحیح است که جز پاکان درگاه الهی به آن نمی رسند: «فهذا مقام مکنون لا یمسه الا المطهرون» محبت عبارت است از انجذاب، یعنی کشیده شدن چیزی به سویی و حقیقتی. دسته سوم پایه عبادتشان را بر محبت کشش به سوی خدا قرار داده و جز تقرب به او هیچ مقصودی ندارند. سالک در آغاز راه با پای محبت گام بر می دارد ولی بعد از طی منازلی و کسب کمالاتی متوجه می گردد محبت با محبوب مغایرت دارد و محبتی را که نردبان ترقی او بوده ، مانع راه خود می بیند. و از این به بعد، سالک تنها محبوب را در نظر دارد و او را به عنوان محبوب عبادت می کند و پس از طی مراحلی متوجه می شود این قسم از عبادت نیز شرک آلود است چون خود را محب و خدا را محبوب دانسته است و خودیت با حب به محبوب منافات دارد و از اینجا سعی می کند حب و عشق را فراموش کند تا به کلی از تغایر گذشته و در عالم وحدت گام نهد و در این هنگام دیگر سالک نیتی ندارد زیرا خودیت و شخصیتی در کار نیست تا نیت از او سر بزند. تا قبل از مرحله سالک خواستار شهود و کشف و مشاهده بود ولی در این مقام به کلی تمام آن اغراض را فراموش می کند و چشم و دل سالک از دیدن و ندیدن و رسیدن و نرسیدن و دانستن و ندانستن و رد و قبول پوشیده خواهدشد. ۱۳. صمت: و آن بر دو قسم است : سکوت عام و سکوت خاص. سکوت عام عبارت است از حفظ زبان از گفتار غیر ضروری و اکتفا کردن به اندازه نیاز و ضرورت و این در همه دوران سلوک لازم است . در مصباح الشریعه از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که «الصمت شعار المحبین و فیه رضا الرب و هومن اخلاق الانبیا و شعار الاصفیا ؛ سکوت علامت اهل محبت و موجب خشنودی پروردگار است». از اخلاق پیامبران و علامت برگزیدگان حق است. قسم دوم که سکوت خاص است عبارت است ازنگه داشتن زبان از صحبت با مردم هنگام مشغول بودن به ذکرهای مخصوص و معین. ۱۴. گرسنگی و کم خوری: به اندازه ای که باعث ضعف و سستی انسان نگردد و باعث پریشانی احوال نگردد. از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «الجوع ادام المؤمن و غذاء الروح و طعام القلب ؛ گرسنگی خورش انسان مومن و غذای روح و قلب است». گرسنگی موجب سبکی و نورانیت نفس می گردد و باعث تحرک و جولان فکر و اندیشه می گردد . سیری و پرخوری نفس را ملول و خسته و سنگین کرده و از پرواز در آسمان معرفت باز می دارد . ۱۵. خلوت: عبارت است از کناره گیری از غیر اهل الله مگر به اندازه ضرورت و نیاز. خلوت و دوری از محل ازدحام و غوغا و اجتناب از شنیدن صداهایی که باعث تشویش دل و قلب می گردد باعث تجمع حواس و تمرکز انسان می گردد که امر مهمی در سلوک و حرکت روحانی است. ۱۶.بیداری سحر و شب زنده داری: به آن اندازه که مناسب با طاقت سالک است و بزرگان اهل معنا و کمال عنایت و توجه ویژه ای به عبادت شبانه و بیداری شب داشته اند و گفته اند که بدون آن رسیدن به مقصد و مقام قرب ناممکن است و هر کس در راه معنویت و سلوک بوده از این فیض بهره مند بوده و با شب انس و قرار داشته است. ۱۷. دوام طهارت به اندازه ممکن: یعنی سالک تا ممکن است با وضو باشد به ویژه در هنگام خوابیدن و به غسل های واجب و مستحب اهمیت دهد و از آنها بهره مند گردد، چون رعایت این دستورات شریعت و تعبد به آنها باعث نورانیت دل گشته و راه سلوک را هموار ساخته و زمینه ساز موفقیت و پیشرفت سالک می گردد. ۱۸. اصرار بر تضرع و خاکساری و گریه و دعا و توسل به درگاه الهی و اولیاء پاک و برگزیده او: P} گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند {E}نگاه دار سر رشته تا نگه دارد{P 19. دوری جستن از لذت ها و مشتهیات به اندازه توانایی و اکتفا به چیزهایی که قوام بدن و حیات انسان بسته به آن است . ۲۰. پنهان کردن اسرار: این شرط از شرایط بسیار مهم سلوک است و بزرگان در این باره تأکیدات فراوان و سفارشات زیادی نموده اند خواه در عمل ورد و ذکر خواه در حالات خاصی که برای سالک پیش می آید اگر سالک این شرط را رعایت نکند باعث بروز مشکلات و شداید و موانع زیادی می گردد و سالک دچار بلا و فتنه می گردد. ۲۱. شیخ و استاد: استاد پخته و آشنای راه جز با مصاحبت و همراهی با او در مدتی زیاد شناخته نمی گردد و اظهار امور عجیب و غریب و خبر دادن از امور پنهان و طی الارض و عبور از آب و آتش ملاک و میزان در صلاحیت داشتن استاد نمی باشد. ۲۲. ورد: یعنی ذکرهای زبانی که کم و کیف آن بستگی به نظر استاد راه دارد مگر ذکرهایی که به صورت کلی در کتاب های دعا وارد شده که آن نیازی به اذن استاد ندارد و می توان طبق دستور به آن عمل نمود چون دارای اذن و اجازه عام از طرف خداوند و اولیای او می باشد. ۲۳. نفی خواطر: یعنی تسخیر و در اختیار گرفتن قلب و حکومت بر آن به گونه ای که سخنی و عملی جز با اجازه صاحبش از او سر نزند و هیچ تصور و خاطره ای بر او بدون اجازه وارد نشود و البته این کاری بسیار مشکل و محتاج تمرین و تکرار و استقامت فراوانی است و به همین خاطر گفته اند که نفی خواطر از بزرگترین مطهرات سر و درون است. البته باید توجه داشت در امور ذکر شده رعایت کمال میانه روی و دوری از افراط و تفریط شود و گر نه انسان در وادی ضلالت و گمراهی می افتد و دچار وسوسه های شیطان می گردد و بهترین راه آشنایی با استادی مجرب و آزموده است که هدفش هدایت و ارشاد است نه کسانی که به اسم عرفان و سلوک دکان باز کرده و زمینه انحراف جوانان پاک دل را فراهم می آورند و ادعای سلوک و معرفت دارند در حالی که سر سوزنی از آن بهره ندارد. و هیچ گونه التزامی به شریعت و دستورات و احکام دین مبین ندارند: برای مطالعه بیشتر به کتاب های زیر مراجعه نمایید: ۱. رساله لب اللباب : سید محمد حسین حسینی تهرانی ۲. تهذیب نفس یا خودسازی: استاد ابراهیم امینی ۳. خودشناسی برای خودسازی : استاد مصباح یزدی
حتما بخوانید  برنامه عملی برای خودسازی

نوشته شده توسط:کارشناس دینی - 3963 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 9
برچسب ها:
دیدگاه ها

توجه: وارد کردن نام و ایمیل اختیاری است