لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران

حزن و اندوه و عزاداری در فرهنگ شیعه

دسته: گنجینه
بدون دیدگاه
پنج شنبه - ۱۸ آذر ۱۳۹۵
حزن و اندوه و عزاداری در فرهنگ شیعهReviewed by کارشناس دینی on Dec 8Rating: 5.0
پرسش : چرا در فرهنگ شیعه همیشه حزن و اندوه و عزاداری حاکم است؟
پاسخ : یکم. البته در فرهنگ شیعه اعیاد بزرگى وجود دارد مانند روزهای تولد چهارده معصوم، عید سعید غدیر خم، عید قربان، عید فطر، عیدمبعث و … همه روزهاى شادمانى و سرور است. دوم. اگر ملتزمان به فرهنگ شیعى، سرور و شادمانى خود را به صورت عزادارى علنى نمى‏کنند، اشکال از فرهنگ نیست؛ بلکه پیروان فرهنگ، این کوتاهى را کرده‏اند. سوّم. در فرهنگ اسلامى، به همان اندازه که به سوگوارى بر اهل‏بیت(ع) تأکید شده است، به سرور و شادمانى نیز توصیه شده است و حتى در کلمات و جملات گوناگونى، به شادمان کردن دیگران امر شده است. رسول خدا(ص) به شادمان کردن فرزندان یتیم مؤمن، کودکان و مؤمنان دستور داده‏اند. آن حضرت در حدیث زیبایى فرموده‏اند: «کسى که مؤمنى را شادمان کند، مرا شادمان کرده است و هر که مرا شادمان کند، خداوند را شاد کرده است»V}نگا: منتخب میزان‏الحکمه، ص ۲۴۹.{V. چهارم. یکى از دلایل غالب بودن عزادارى بر سرور و شادمانى در فرهنگ شیعى، ظلمى است که به اهل‏بیت(ع) رفته است، ظلمى که نمى‏توان در تاریخ، برابرى براى آن پیدا نمود. ازاین‏رو، بدیهى است که در حد ظلم عظیمى که بر امامان معصوم رفته است؛ یاد کرد مظلومیت آنان در قالب سوگوارى، مرثیه و روضه‏خوانى گسترده‏تر از شادمانى باشد و در این میان از آنجا که ظلمى که به سیدالشهدا(ع) شده، از ظلم‏هاى دیگر به امامان(ع) برتر و عمیق‏تر بود، ذکر مصایب آن حضرت بیشتر و فراگیرتر است. با توجه به منابع دینى، یعنى قرآن و سیره پیشوایان معصوم، دین اسلام موافق نشاط و شادى بوده، علاوه برآن که آدمى را از تنبلى رهانده و سرزنده مى‏سازد؛ البته؛ این شادى، افراطى و تفریطى نبوده، بلکه درچارچوب نگاه تعدیلى قابل رهیابى است. T}1. اسلام و نیازهاى اساسى انسان؛{T بهترین آیین‏ها، با طبیعت آدمى و سازمان آفرینش او سازگار بوده، نیازمندى‏هاى طبیعى و فطرى اش را برآورد؛ در غیر این صورت، نه قابل عمل است و نه مى‏تواند آدمى را خوشبخت و سعادت‏مند سازد. تعالیم اسلام به دلیل توجه به این نیازها و متناسب بودنش با فطرت آدمى است‏V}«فاقم وجهک للدین حنیفا فطره اللَّه التى فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق».{V که توانست از محدودیت جزیره العرب خارج گشته، جهان اسلام را در اقصى نقاط دنیا شکل دهد. به گفته علامه طباطبایى، اسلام، نه انسان را از نیروها غرایز و خواسته‏هایش محروم مى‏کند و نه همه توجه را به تقویت جنبه‏هاى مادى معطوف مى‏دارد؛ نه او را از جهانى که در آن زندگى مى‏کند، جدا مى‏سازد و نه او را بى‏نیاز از دین و شریعت به حساب مى‏آورد و این سه زاویه، مثلثى را ترسیم کرده که انسان در محدوده آن کمال مقصود خود را به دست مى‏آورد و به سعادت ابدى مى‏رسد و اگر یکى از این زاویه‏ها باز شود و نادیده تلقى گردد، انسان را دچار سقوط مى‏کند و از اوج انسانیت به ورطه هلاکتش مى‏کشاند.V}علامه طباطبایى، المیزان، ج ۱۶، ص ۲۰۳.{V T}2. شادى و نشاط یک ضرورت و نیاز؛{T از شادى تعاریف گوناگونى، مانند «احساس مثبتى که از حس ارضاى پیروزى به دست مى‏آید»؛V}انگیزش و هیجان، ص ۳۶۷.{V «مجموع لذت‏هاى منهاى درد»V}روانشناسى شادى، ص ۴۲ و ۱۷۲. {V«حالتى که در فرآیند نیل به علاقه‏ها در آدمى به وجود مى‏آید»V}جلوه‏هاى شادى در فرهنگ و شریعت، ص ۴۷.{V این پدیده هر چند از زوایاى گوناگونى تعریف و تشریح شده است، ولى به اتفاق اندیشمندان یک ضرورت و نیاز اساسى انسان به شمار مى‏آید؛ چه کسى را مى‏توان یافت که مدعى باشد نیازمند به شادى نیست؟ اصلاً اساس جهان هستى و پدیده‏هاى آن به گونه‏اى طراحى شده‏اند که در آدمى شادى ایجاد کنند. بهار با طراوت، صبح پر لطافت، طبیعت با ظرافت، آبشارهاى زیبا، گل‏هاى زنگارنگ، دیدار دوستان، ازدواج و پیوند و انسان و…، همه شادى آور و مسرّت خیر است. از آن جا که شادى، ناکامى، ناامیدى، ترس و نگرانى را آزادى دور مى‏سازد، روان‏شناسان به ایجاد و تثبیت آن در انسان دستور اکید داده‏اند و این همه حکایت گر این حقیقت است که شادى نیاز اساسى و ضرورى مى‏باشد.V}روان‏شناسى شادى، روان‏شناسى کمال، راز شاد زیستن و….{V P}همان بهتر که دائم شاد باشیم {E}زهر درد و غمى آزاد باشیم‏{P P}به خوش رویى و خوش خویى در ایام‏{E}همى روتا شوى خوش دل در انجام‏{P P}اگر خوش دل شوى در شادمانى‏{E}بماند شادمانى، جاودانى‏{P V}ناصر خسرو.{V T}3. عوامل شادى و نشاط؛{T با کندوکاو در نظریات و گفته‏هاى دانشمندان و متون معتبر، مى‏توان موارد ذیل را در زمره عوامل بر شمرد که حالت شادى و نشاط را در انسان پدید مى‏آورند: ۱. ایمان. ۲. رضایت و تحمل. ۳. پرهیز از گناه. ۴. مبارزه با نگرانى. ۵. تبسم و خنده. ۶. مزاح و شوخى. ۷. بوى خوش. ۸. خود آرایى. ۹. پوشیدن لباس‏هاى روشن. ۱. حضور در مجالس شادى. ۱۱. ورزش. ۱۲. امید به زندگى. ۱۳. کار و تلاش. ۱۴. سیر و سفر. ۱۵. تفریح. ۱۶. تلاوت قرآن. ۱۷. تفکر در آفریده‏هاى خداوند. ۱۸. صدقه دادن. ۱۹. نگاه کردن به سبزه‏ها و…V}شیخ حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۵، باب ملابس؛ شیخ طوسى، امالى، ح ۴۵؛ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۹۵؛ آیین زندگى، ص ۳۴.{V P}چهار چیز هر آزاده را زِ غم بخرد{E}تن درست و خوىِ نیک و نام نیک و خرد{P P}هر آن که ایزدش این چهار روزى کرد{E}سزد که شاد زِیَد شادمان و غم نخورد{P V}رودکى.{V T}4. اسلام و شادى؛{T اسلام با توجه به نیازهاى اساسى انسان، شادى، نشاط را تحسین و تأیید کرده است. قرآن که یکى از بهترین و مستحکم‏ترین منابع اسلام به شمار مى‏رود، زندگى با نشاط و شادى را نعمت و رحمت خدا تلقى فرموده، زندگى همیشه توأم با گریه و زارى و ناله را خلاف رحمت و نعمت خداوند داسته است. گواه این مطلب آیه قرآن است که مى‏فرماید: A}«فلیضحکوا قلیلاً و لیبکوا کثیراً»{A؛V}توبه (۹)، آیه ۸۲.{V «باید کم بخندند و زیاد بگریند». شأن نزول این آیه، این بود که پیغمبر خدا(ص) دستور صادر کرده بودند که باید تمام نیروهاى قابل براى شرکت در مبارزه علیه کفار و مشرکین که به سرزمین اسلام هجوم آورده بودند، بسیج شوند. عده‏اى با بهانه‏هاى مختلف از شرکت در این لشکر کشى خود دارى کرده بودند و از فرمان خدا و پیغمبر(ص) تخلف کرده بودند؛ خداوند در قرآن به آنها وعده عذاب مى‏دهد و به دنبال آن مى‏فرماید: [این گروه نافرمان‏] از این پس کم بخندند و زیاد بگریند». واضح است که نفرین به صورت کیفر و مجازاتى است که همواره بر خلاف طبیعت و فطرت آدمى او را دچار عذاب و رنج مى‏سازد. این که خداوند آرزوى کم خندیدن و زیاد گریستن براى نافرمانان مى‏کند، حکایت از این حقیقت دارد که خنده به عنوان یکى از عوامل نشاط، امر طبیعى و فطرى است که خداوند مى‏خواهد به عنوان کیفر، نافرمانان از این امر محروم باشند.V}گفتارها، ج ۲، ص ۲۲۵ – ۲۲۶. {V توصیفات قرآن در خصوص بهشت نیز حاکى از این واقعیت است که اسلام بر نشاط و شادى مُهر تایید نهاده است؛ زیرا باغ‏هاى زیبا، آب‏هاى زلال و روان، زیباترین بسترها، نرم‏ترین و چشم‏گیرترین پارچه‏ها، برترین دیدنى‏هاV}ر.ک: سوره الرحمن، واقعه ویس.{V و… که قرآن در وصف بهشت ترسیم مى‏کند، همه جزء عوامل نشاط و شادى به شمار مى‏روند و خداوند متعال براى شادکردن انسان‏ها بهشت را این‏چنین قرار داده است. قرآن در فراز دیگرى، برخى عوامل شادى و نشاط را مخصوص مؤمنان دانسته است؛ A}«قل من حرم زینه الله التی أخرج لعباده و الطیبات من الرزق قل ‏هی‏للذین آمنوا فی الحیاه الدنیا خالصهً یوم القیامه»{A؛V}اعراف (۷)، آیه ۳۲. {V«بگو (در برابر کسانى که بسیارى از مواهب زندگى را تحریم مى‏کردند) اى پیغمبر چه کسى زینت و آرایش و زیبایى‏هایى را که خداوند از درون طبیعت براى بندگانش بیرون کشیده، حرام کرده است. بگو این مواهب پاک و این زیبایى‏ها براى مردم با ایمان در همین زندگى دنیا و در زندگانى جاوید آخرت قرار داده شده است. با این تفاوت که در این دنیا، زیبایى‏ها به زشتى‏ها آمیخته است؛ شادى‏ها به غم آلوده و آمیخته است؛ ولى در دنیاى دیگر و در روز رستاخیز، این زیبایى‏ها و این مواهب پاک، براى مردم با ایمان به صورت خالص وجود دارد»V}گفتارها، ج‏۲، ص‏۲۲۷-۲۲۸.{V. این آیه به خوبى بیان‏گر این حقیقت است که اسلام به بهره‏مند شدن از یبایى‏ها و مواهب زندگى که در زمره عوامل نشاط آورند، اهمیت مى‏دهد و آن را زیبنده دین‏داران و مؤمنان مى‏داند. از زبان معصومان(ع) نیز – که مترجمان حقیقى واحى‏اند – مى‏خوانیم: ۱. رسول اکرم(ص): «مؤمن شوخ و شاداب است».V}بحرانى، تحف العقول، ص‏۴۹.{V 2. حضرت على(ع): «شادمانى، گشایش خاطر مى‏آورد»؛V}آمدى، غررالحکم، ح‏۲۰۲۳.{V «اوقات شادى، غنیمت است»؛V}همان، ح‏۱۰۸۴.{V «هرکس شادى‏اش اند ک باشد، آسایش او در مرگ خواهد بود»V}بحارالانوار، ج‏۷۸، ص‏۱۲.{V. 3. امام صادق(ع) «هیچ مؤمنى نیست که شوخى در طبع او نباشد»؛V}کلینى، اصول کافى، ج‏۲، ص‏۶۶۳.{V «شوخ طبعى بخشى از حسن خلق است».V}همان.{V 4. امام رضا(ع) کوشش کنید اوقات شما چهار زمان باشد؛ وقتى براى عبادت و خلوت با خدا، زمانى براى تأمین معاش، سعتى براى معاشرت با برادران مورد اعتماد و کسانى که شما را به عیب‏هایتان واقف مى‏سازند و در باطن به شما خلوص و صفا دارند و وقتى را هم به تفریحات و لذایذ خود اختصاص مى‏دهید و از شادى ساعت‏هاى تفریح، نیروى لازم براى عمل به وظایف وقت‏هاى دیگر را تأمین کنید».V}بحارالانوار، ج‏۷۵، ص‏۳۲۱.{V در سیره معصومان، عنصر شادى آن چنان اهمیت دارد که علاوه بر تأیید آن به بسترسازى، زمینه‏سازى و ایجاد آن نیز توصیه شده است.V}کافى، ج‏۲، ص‏۱۹۲.{V پاره‏اى از احادیث، علاوه بر دستورهاى کلى درباره اهمیت شادى و نشاط، دستورالعمل‏هاى خاصى نیز براى حفظ و پرورش این حالت مانند، پیاده‏روى، سوارکارى، شنا در آب، نگاه کردن به سبزه‏ها، خوردن و نوشیدن، مسواک کردن، شوخى، خنده و…V}وسائل الشیعه، ج‏۱۲، ص‏۱۱۲، بحارالانوار، ج‏۱۶، ص‏۲۹۸؛ حسین نورى، مستدرک الوسائل، ج‏۸، ص‏۴۱۸.{V بیان مى‏دارند. P}چو شادى بکاهد، بکاهد روان {E}خُرد گردد اندر میان، ناتوان‏{P V}فرودسى.{V T}5. مرز شادى و نشاط؛{T براساس هدف و فرجام زندگى، شادى و نشاط از دیدگاه اسلام داراى حد و مرز مى‏باشد. محتوا و قالب شادى و نشاط و عوامل آن نباید با روح توحیدى و انسانى که دین اسلام مطرح کرده است، در تضاد و تنافى باشد؛ زیرا هر پدیده‏اى که انسان را از آرمان و غایت اصلى خویش دور سازد، به هیچ وجه مقبول اسلام نخواهد بود. بنابراین پدیده شادى و نشاط و عوامل آن به عنوان یک نیاز اساسى و ضرورى تا حدى روا و مجاز مى‏باشد که علاوه بر آن که مانع نیل انسان به هدف اصلى‏اش نگردد، بلکه در رسیدن به آن مددکار وى باشد؛ از این رو بسیارى از اندیشمندان مسلمان معتقدند: از آن جا که انسان در انجام هر رفتار ارادى، انگیزه و هدفى را پى‏مى‏گیردV}اخلاق اسلامى، ص‏۹۸-۹۹؛ اخلاق الهى، ج‏۵، ص‏۲۳۸.{V شادى و نشاط به عنوان یک رفتار، از این قاعده مستثنا نبوده، هدف و انگیزه‏اى در آن دنبال مى‏شود. در این پدیده، اگر انگیزه و هدف، حق و در راستاى هدف اصلى زندگى آدمى باشد، این پدیده حق، مفید و سودمند خواهد بود و اگر انگیزه و هدف باطل در آن نهفته باشد و در برابر هدف اساسى زندگى انسان باشد، این پدیده، باطل و مضر خواهد بود؛ بنابراین مى‏توان مرز شادى و نشاط را انگیزه و هدف آن دانست. مزاح و شوخى که یکى از عوامل برجسته شادى است، اگر به سبک‏سرى، بى‏شرمى و گستاخى بیامیزد، «هزل» نامیده مى‏شود که در اسلام مطرود است و اگر به تحقیر و بدگویى و ناسزا آمیخته گردد، آن را «هجو» مى‏خوانند و این نیز در اسلام نهى شده است‏V}یکى از صحابیان از رسول خدا پرسید: «آیا اگر با دوستان خود شوخى کنیم و بخندیم، اشکالى دارد؟ حضرت فرمود: اگر سخن ناشایستى در میان نباشد، اشکالى ندارد (کافى، ج‏۲، ص‏۶۶۳ ن تحف‏العقول، ص‏۳۲۳).{V و اگر شوخى از حد خارج شود و به بیهودگى یا زیاده‏روى بینجامد، باز از نظر اسلام عملى ناپسند خواهد بود؛ همان طور که امیرمؤمنان على(ع) مى‏فرماید: «هر کس بسیار شوخى کند، وقار و سنگینى او کم مى‏شود».V}غررالحکم، ص‏۲۲۲.{V امام صادق(ع) مى‏فرماید: «زیاد شوخى کردن، آبرو را مى‏برد».V}کافى، ج‏۲، ص‏۶۶۵.{V خنده و تبسم که از عوامل دیگر نشاط و شادى است، باید صادقانه بوده، شخصیت آدمى را لکه‏دار نسازد. خنده از نظر اسلام، آن گاه مؤثر و مفید ا ست که به شخصیت دیگران لطمه وارد نیاورد. خنده، با انگیزه آزردن، اهانت و تحقیر دیگرى، حکم حرمت آزار شخص مؤمن را دارد و به شدت نکوهید شده و حرام است. وقتى براى مؤمن، احترامى برتر از کعبه را بر شمرده‏اند، به خوبى روشن مى‏شود که اهانت و تحقیر او، چه اندازه نکوهیده است.V}اخلاق الهى، ج‏۵، ص‏۲۵۶-۲۵۷.{V قالب‏هاى نشاط و شادى و عوامل آن نیز باید در شأن مقام انسان و آرمان‏هاى والاى او باشد؛ زیرا گاهى محتوایى مفید، در قالبى نامناسب نتیجه اثرگذارى را معکوس خواهد کرد و به همین دلیل در روایات، «قهقهه» از شیطان تلقى شده‏V}کافى، ج‏۲، ص‏۶۶۴. {Vو «تبسم» بهترین خنده دانسته شده است.V}غررالحکم، ص‏۲۲۲.{V زمان و مکان نشاط و شادى نیز باید با آن متناسب باشد؛ زیرا اگر این تناسب برقرار نباشد، بسیار ناپسند و زشت خواهد بود. مزاح و بذله‏گویى در مراسم سوگوارى و مکان‏هاى مقدس ناپسند است‏V}اخلاق الهى، ج‏۵، ص‏۲۵۸-۲۵۹. {Vو در خصوص مکان و زمان خنده از رسول اکرم(ص) نقل شده است: «کسى که بر جنازه‏اى بخندد، خداوند در روز قیامت پیش چشم همه، به او اهانت مى‏کند و دعایش اجابت نمى‏شود و کسى که در گورستان بخندد، باز مى‏گردد، در حالیکه سختى بزرگى همانند کوه اُحد، براى اوست».V}همان.{V از آن چه در این فراز گفته شد، مشخص مى‏گردد که پاره‏اى از روایات که به صورت مطلق یا مقید، شادى و عوامل آن را نکوهش کرده‏اند، ناظر به شادى، نشاط و عواملى است که از مرز و حدود شادى خوشایند از دیدگاه اسلام پا فراتر نهاده‏اند به افراط و تفریط در غلتیده‏اند. اسلام اصل شادى و عوامل آن را ناپسند نشمرده است، بلکه آن را تأیید و توصیه کرده است. T}6. چند نکته؛{T الف) زندگى پُر از قطع و وصل‏ها، شادى و رنج‏ها، نشاط و غم‏ها، امید و شکست‏ها و… است در جهانى که ما زندگى مى‏کنیم، شادى و رنج با یکدیگر آمیخته است. زندگى نمى‏تواند سراسر با شادى و سرور همراه باشد، ناملایمات در عرصه زندگى، امرى گریزناپذیر مى‏باشد؛ به گفته رودکى: P}خداىِ عرش، جهان را چنین نهاد نهاد{E}که گاه مردم، شادان و گه بُوَد ناشاد{P ب) پاره‏اى از روایات که مؤمن را غمگین و اندوهناک معرفى کرده‏اند، ناظر به حزن درونى است که نتیجه آگاهى اجتماعى و تعلق جمعى فرد است و نه پریشان حالى و پراکندگى خاطر که منافى با نشاط و شادى است. در واقع این نوع اندوه، ریشه در توجه به احوال دیگران و حس همدردى انسانى دارد؛V}کافى، ج‏۲، ص‏۱۶۳؛ وسائل الشیعه، ج‏۲۰، ص‏۲۱۳.{V آن گونه که سعدى از آن چنین یاد مى‏کند: P}بنى آدم اعضاى یک پیکرند{E}که در آفرینش زیک گوهرند{P P}چو عضوى به درد آورد روزگار{E}دگر عضوها را نماند قرار {P ج) برخى از عوامل شادى، نشاط جسمانى را که اثرغیر مستقیمى نیز بر نشاط روحى دارد، براى انسان به ارمغان مى‏آورد و پاره‏اى از عوامل شادى به صورت مستقیم، بر نشاط روح اثر مى‏گذارند. عواملى چون تلاوت قران، تفکر در آفریده‏هاى خداوند، ایمان و تقویت آن، صدقه دادن و پرهیز از گناه، از جمله عواملى‏اند که زمینه‏هاى روانى و روحى شادى را فرهنگ مى‏آورند و عواملى چون، تغذیه مناسب، ورزش، بوى خوش، خودآرایى، پوشیدن لباس‏هاى روشن، پیاده روى و نگاه کردن به سبزه‏ها از آن دست عواملى‏اند که زمینه‏هاى مادى و جسمانى نشاط را فراهم مى‏آورند؛ هر چند که پس از برخوردارى از نشاط جسمانى، شادى روحى نیز نصیب انسان مى‏شود. د) پاره‏اى از عارفان مسلمان که روحیه‏اى درون‏گرا دارند – نشاط و شادى را در درونِ جان آدمیان جست‏وجو مى‏کنند. اینان شادى حاصل از وصال معنوى محبوب را برتر از شادى‏هاى جسمانى و بیرونى مى‏دانند. سالکان معنوى، اندوه و غم را به منزله مقام و درجه‏اى از تجربه‏هاى عرفانى مى‏دانند و ازاین‏رو، گاه، شادى و نشاط را فداى چنین غمى مى‏کردند و معتقدند از طریق حزن است که مى‏توان به شادى دست یازید. P}که را دیدى توان در جمله عالم‏{E}که یک دم شادمانى یافت بى‏غم‏{P V}شبسترى.{V به اعتقاد این گروه، شادى‏هاى این سویى و دنیوى، همچون خود دنیا دوایى ندارند و همواره قرین غم بوده است. P}شادى بى‏غم در این بازار نیست‏{E}گنج بى‏مار وگل بى‏خار نیست‏{P P}راه لذت از درن است نزبرون‏{E}ابلهى دان جستن از قصر و حصون‏{P V}مولوى.{V از آن جا که عارفان پیر و مکتب عشقند، معتقدند آن چه شادى و زندگى مى‏آفریند، عشق پاک است. P}مرده بدم، زنده شدم، گریه بدم، خندم شدم‏{E}دولت عشق آمد و من، دولت پاینده شدم‏{P P}از توام اى شهر قمر، در من و در خود بنگر{E}کز اثر خنده تو، گلشن خنده شدم‏{P V}همان.{V مهم این نکته است که عارفان نیز در جست‏وجوى شادى مطلق و کاملند و به دلیل ظرفیت وجودى خاص خویش؛ براى دست‏یابى به آن نشاط راستین از غم استقبال مى‏کنند؛ ولى هرگز براى دیگران آرزوى اندوه نمى‏کنند؛ علاوه بر آن که در برابر غم، در ظاهر مراقبند که دیگران از حزن آنان آگاه نشوند.V}امیرمؤمنان، على‏علیه‏السلام در توصیف عارفانه مى‏فرماید: «زاهدان، در دنیا اگر چه بخندند، قلبشان مى‏گرید و اگر چه شاد باشند، اندوهشان شدید است (نهج‏البلاغه، خطبه ۱۱۳؛ ر.ک: شرح مقامات اربعین، ص‏۲۶۰-۲۶۲)..{V
حتما بخوانید  سیاست کشف حجاب رضا خان

نوشته شده توسط:کارشناس دینی - 3955 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 10
برچسب ها:
دیدگاه ها

توجه: وارد کردن نام و ایمیل اختیاری است