لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران

غیبت چیست؟ و در چه مواردی غیبت جائز است؟

دسته: اخلاق و عرفان
۲ دیدگاه
سه شنبه - ۱۱ اسفند ۱۳۹۴
غيبت چيست؟ و در چه مواردي غيبت جائز است؟Reviewed by کارشناس دینی on Mar 1Rating:

پاسخ اجمالی:

غیبت عبارت است از یاد کردن انسان غایب به چیزی که خوشایند او نیست و از نظر عرف کاستی و منقصت برای او محسوب می شود به قصد کوچک شمردن و مذمت کردن آن شخص
در صورتی میتوان حکم به جواز کرد که به طور قطع و یقین مصلحت لازم و اهم در میان باشد. و حتی در موارد جواز نیز تا میتوان بهتر است غیبت نکرد یعنی به گونهای باشد که غیبت نشود و تا میتوان ذکر نام نکرد و باید بر حدّ مورد نیاز و لازم اکتفا کرد و در مواردی نیز که لازم است، یا بهتر است ذکر عیب شخص شود باید نیت را خالص کرد و به بهانه جواز غیبت مؤمن را تحقیر نکرد.

پاسخ تفصیلی:

برای غیبت تعریف های مختلفی در کتب اخلاقی و کتب فقهی ذکر شده است، ما در این جا به تعریفی که امام خمینی به تبع شهید ثانی در کتاب اخلاقی معروف خویش یعنی چهل حدیث ذکر کرده اکتفا می کنیم و این تعریف دقیق ترین تعریف محسوب می شود و دایره و حدود غیبت را تا اندازه ای زیادی برای انسان مشخص و معین می کند. شهید ثانی و امام خمینی غیبت را این گونه تعریف می کنند:
غیبت عبارت است از یاد کردن انسان غایب به چیزی که خوشایند او نیست و از نظر عرف کاستی و منقصت برای او محسوب می شود به قصد کوچک شمردن و مذمت کردن آن شخص.(۱)
طبق این تعریف چند مولفه در تعریف غیبت دخیل است: اولا این که در غیاب شخص جمله ای ذکر شود، بنابر این اگر در حضور او جمله ای گفته شود که باعث ناراحتی او شود غیبت محسوب نمی شود، البته ممکن است از باب اهانت مومن حرام باشد. ثانیا: این که جمله ای باشد که شخص از شنیدن آن ناراحت شود، بنابر این اگر جمله ای باشد که از شنیدن آن ناراحت نمی شود غیبت محسوب نمی شود. سوم: آن سخن به لحاظ عرفی نقصان برای شخص محسوب می شود، یعنی وقتی این سخن غیبت کننده را در باره او می شنوند جایگاه و اعتبار آن شخص در نزد مردم تنزل می یابد. بنابر این اگر این خصوصیت در کلام غیبت کننده نباشد بلکه جمله گفته شود که جایگاه شخص ارتقا یابد، غیبت محسوب نمی شود. چهارم: این که هدف شخص غیبت کننده از این کلام کوچک شمردن و مذمت کردن آن شخص باشد، و الا اگر چنین هدفی در کار نباشد بلکه مصلحتی مهمتری در کار باشد در این صورت غیبت حرام محسوب نمی شود. نوع مواردی که غیبت جایز است جاهایی است که مصلحت مهمتری در کار است.
با توجه به تعریف غیبت و ضابطه و معیار کلی برای جواز غیبت (داشتن مصلحت مهم تر)، موارد زیر به عنوان مواردی که غیبت جایز است شمرده شده است:
۱. دادخواهی و شکایت از ظلم
اگر به کسی ظلم شده می تواند از شکایت و ظلمی که به او صورت گرفته نزد کسانی که توانایی رفع ظلم را دارند شکایت کنند و ظلمی که به او صورت گرفته است را بیان کنند،(۲) و یا حتی اگر نیاز است از طریق بر انگیختن احساسات اجتماعی با استفاده از وسائل امروز اقدام نماید.
۲. اصلاح جامعه
اگر اصلاح جامعه و رفع منکر نیاز به غیبت از شخصی و یا مجموعه ای دارد جایز است که این کار را انجام دهیم، مثلا اگر خانه فسادی پیدا شد می توان با گزارش به نیروی انتظامی و یا از طریق باز گو کردن آن به مردم جلو آن را گرفت. (۳)
۳. راهنمایی کردن مشورت کننده
اگر کسی از کسی دیگر در امری از امور مشورت بطلبد برای شخص جایز است تمام خصوصیات آن شخص را بگوید هر چند به عنوان غیبت محسوب می شود،(۴) مثلا در امور مالی میداند شخص امینی نیست، می تواند بگوید، در امر ازدواج تحقیق می کند می تواند مزایا و معایب دختر و یا پسر را به طرف بگوید هر چند غیبت محسوب می شود ولی مصلحت گفتن معایب به مراتب بالاتر از نگفتن آن است.
۴. جلوگیری کردن از خطرات
غیبت کردن جهت جلوگیری از خطرات(۵) برای این که به طرف هشدار داده شود جایز است، مثلا می دانیم کسی با شخص دیگری رابطه دارد، و ما می دانیم آن شخص آدم خوبی نیست، و این ارتباط باعث تباهی و گمراهی او می شود، لازم است عیوب آن شخص را متذکر شویم.
۵. شهادت دادن:(۶)
کسی در جامعه، فعل حرامی مرتکب شده است و میخواهند او را محاکمه کنند. اگر شخصی شاهد جرم آن بوده است و از او برای شهادت دادن کمک خواستنی، می تواند به آن جرم و گناه طرف شهادت دهند.
۶. ذکر لقب مشهور شخص:(۷)
کسی عیبی دارد و با همان عیب مشهور شده است و اگر با آن لقب و صفت خاص، فقط شناخته می شود ما نیز اگر برای معرفی او، آن لقب را بگوییم اشکال ندارد. مثل این که لنگ باشد و تا لنگ بودن او را متذکر نشویم شناخته نمی شود.
۷. رد نسبت خاص
اگر کسی ادعای نسبتی را می کند که می دانیم واقعیت ندارد، مثلا به دروغ ادعای سید بودن می کند، در این صورت جایز است شخص ادعای او را رد کند.
۸. رد بدعت گذار
اگر کسی در دین الهی بدعت گذاری می کند، و یا باعث گمراهی می شود، لازم است عیوب او باز گو شود تا مردم به سوی او جذب نگردند.(۸)
۹. بیان دلایل فسق شاهد
در محکمه لازم است شاهد باید عادل باشد، اگر شخصی آگاه است میداند که شاهد عادل نیست در این صورت جایز است، که نقایص او را بگوید تا شهادت او در دادگاه مقبول واقع نشود.
۱۰ دفع ضرر از شخص(۹)
اگر ضرری از ناحیه ای ظالمی متوجه شخصی است، که می توان با غیبت کردن جلو آن را گرفت غیبت آن شخص جایز است.و این امر در زمان امامان معصوم اتفاق می افتاد و امام چه بسا وقتی که احساس می کردند جاسوسان حکومت در محفل او حضور دارند از بعض اصحاب و یاران شان به بدی یاد می کردند تا ضرری را که از ناحیه حکومت متوجه آنان است از این طریق دفع کنند.
۱۱. استفتاء و سؤال مسائل دینی(۱۰)
اگر استفتا و پرسش مسائل دینی متوقف بر غیبت از شخص خاصی و یا مجموعه ای خاصی باشد، اشکالی ندارد.
۱۲. غیبت متجاهر به فسق
کسی که آشکارا گناه میکند و متجاهر به فسق است، میتوان از فسقی را که آشکارا انجام میدهد، غیبت کرد.(۱۱)
۱۳. غیبت از فردی غیر معین یا طایفه غیر معین.(۱۲)
اگر به صورت غیر معین از مجموعه ای و یا فردی غیبت شود این اشکال ندارد، زیرا به شخص و یا مجموعه ای خاص بر نمی خورد.
با توجه به بزرگی گناه غیبت که در برخی روایات از زنا نیز بزرگتر دانسته شده است(۱۳) و با توجه به احترامی که مؤمن نزد خدا دارد و طبق حدیث «کسی که غیبت مؤمن را بکند از ولایت الهی خارج و در ولایت شیطان داخل میشود»،(۱۴) در صورتی میتوان حکم به جواز کرد که به طور قطع و یقین مصلحت لازم و اهم در میان باشد. و حتی در موارد جواز نیز تا میتوان بهتر است غیبت نکرد یعنی به گونهای باشد که غیبت نشود و تا میتوان ذکر نام نکرد و باید بر حدّ مورد نیاز و لازم اکتفا کرد و در مواردی نیز که لازم است، یا بهتر است ذکر عیب شخص شود باید نیت را خالص کرد و به بهانه جواز غیبت مؤمن را تحقیر نکرد.

حتما بخوانید  برای مبارزه با نفس چکار باید کرد؟

________________________________________

پاورقی:

۱. امام خمینی ، سید روح الله، چهل حدیث، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، ۱۳۷۱، ص ۳۰۱. شهید ثانی می گوید: هو ذکر الإنسان حال غیبته بما یکره نسبه الیه مما یعدّ نقصانا فی العرف بقصد الانتقاص و الذّم. (رسائل شهید ثانی، ص۲۸۴).
۲. نراقی، ملامهدی، جامعالسعادات، بیروت، مؤسسه اعلمی للمطبوعات، چاپ چهارم، ص ۳۲۱.
۳. مهدوی کنی، نقطههای آغاز در اخلاق عملی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هفتم، ۱۳۷۶، ص ۲۰۳.
۴. شیخ انصاری، مرتضی، المکاسب، قم، دار الذخائر، چاپ اول، ۱۴۱۱، ص ۱۷۶.
۵. مهدوی کنی، نقطههای آغاز در اخلاق عملی، ص ۲۰۳.
۶. نراقی، ملا محمد مهدی، علم اخلاق اسلامی، ترجمه جامع السعادات، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، انتشارات حکمت، چاپ چهارم، ۱۳۷۷، ج ۲، ص۴۱۴.
۷. نراقی، ملا محمد مهدی، علم اخلاق اسلامی، ج ۲، ص ۴۱۵.
۸. شیخ انصاری، مرتضی، المکاسب، ص ۱۷۹.
۹. شیخ انصاری، مرتضی، المکاسب، ص ۱۷۷.
۱۰. شیخ انصاری، مرتضی، المکاسب، ص ۱۷۷.
۱۱. علم اخلاق اسلامی، ص ۴۱۵.
۱۲. امام خمینی، سید روح الله، استفتائات، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، ۱۳۷۲، ج ۲، ص ۶۱۹.
۱۳. حویزی، عبد علی جمعه، تفسیر نورالثقلین، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چاپ چهارم، ۱۴۱۲، ج ۵، ص ۹۳.
۱۴. حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت، چاپ دوم، ۱۴۱۴، ج ۲۷، ص ۳۹۶.

منبع: نرم افزار پاسخ


نوشته شده توسط:کارشناس دینی - 3943 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 10
برچسب ها:
دیدگاه ها
خشایار این نظر توسط مدیر ارسال شده است. سه شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۸:۱۳ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

با عرض سلام، وظیفه خود میدانم که بابت زحمات شبانه روزی شما درپاسخگویی به سوالات کاربران تشکر ویژه داشته باشم

احسان این نظر توسط مدیر ارسال شده است. سه شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۸:۲۸ ق.ظ پاسخ به دیدگاه

خیلی خیلی متشکرم

توجه: وارد کردن نام و ایمیل اختیاری است