لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران

فلسفه حرام بودن موسیقی و چهچهه زدن

دسته: فلسفه احکام , گناه
بدون دیدگاه
چهارشنبه - ۱۳ مرداد ۱۳۹۵
فلسفه حرام بودن موسیقی و چهچهه زدنReviewed by کارشناس دینی on Aug 3Rating: 5.0
پرسش : چهچهه زنی مطرب یعنی چه؟ آیا انسان با چهچهه زدن به شیطان نزدیک می شود؟ آیا اسلام مخالف زیبایی موسیقی است؟ چرا نظر مراجعی مانند گلپایگانی با غیره فرق دارد منشاء آن کجاست؟ آیا هر تحریری حرام است ؟
پاسخ : پیش از پاسخ، شایان ذکر است آنچه که در ذیل می آید براساس بررسی های به عمل آمده و مطابق با نظر عده ای از مراجع بزرگوار است. آگاهی دقیق از وظیفه خود منوط به پرسش از مرجع تقلیدی است که از او تقلید می کنیم.
چهچهه زن: چهچهه زدن که در روایت ها از آن به ترجیع تعبیر شده است به «بازگردانیدن صدا در گلو» معنا شده است. در روایات ترجیع به دو گونه به کار رفته است: گاه ترجیع غنایی در تلاوت قرآن نهی شده است، چنانچه رسول اکرم(ص) می فرمایند: قرآن را با الحان عرب تلاوت کنید و از آهنگ و لحن های اهل گناه بپرهیزید و بدانید پس از من اقوامی خواهند آمد که قرآن را به ترجیع غنایی می خوانند. از سوی دیگر روایات دیگری آمده است که «خداوند صوت نیکو و زیبا را دوست دارد. صوتی که در آن ترجیع به کار رفته باشد». ترجیع از مقومات صدا و آواز زیباست؛ ولی از این دو روایت استفاده می شود که ترجیع غناگونه، غیر از ترجع در آواز خوش است. بنابراین ترجیع در آواز غنایی، تمرینی و آموختنی است که در غنا شدن آواز نقش به سزایی دارد. از این رو برخی ترجیعی را که به صورت لهو به کار برود و موجب لهوی شدن صدا گردد، موضوع حرمت قرار دادند. بدیهی است که این نوع ترجیع، انسان را از خدا دور و به شیطان نزدیک می کند. توضیح بیشتر در این زمینه در ذیل خواهد آمد.
موسیقی و زیبایی: در مورد شناخت عوامل دیدگاه منفى داشتن فقها و جامعه مذهبى و تریبون‏هاى مذهبى نسبت به موسیقى توجه به تأثیرات منفى و زیان بار موسیقى به ویژه موسیقى هاى مهیج در حوزه‏ها و ابعاد عقلى، احساسى، اعصاب و روان، عرفان و اخلاق لازم است.
 تأثیرات موسیقى بر عقل‏: خروج عقل از تعادل و جدیت؛ شأن و ویژگى عقل آن است که «معتدل» و «متین» باشد. یعنى با حفظِ استوارى و پختگى‏اش بتواند به هر صورت ممکن از چاشنى‏هاى لذّت و سرور، خیال، و انفعال و تحریک بهره‏مند باشد؛ امّا در این میان، موسیقى (مخصوصاً از نوعِ عالى‏اش) آن چنان یکّه‏تاز میدان لذّت و نشاط، خیال و تحریک و احساس است که آدمى دچار حالتِ «طَرَب» مى‏شود. «طَرَب» تأثیرى است فوق‏العاده! با محوریت موسیقى. این «تأثیر فوق‏العاده» باعثِ کاهش یا سلبِ جدّیّت عقل مى‏شود. و این پیشامد، باعث مى‏شود که عقل از محاسبات جدّى، دقیق و واقع‏بینانه به دور بیفتد. جوانى که موسیقى‏گرا و «طَرب‏خواه» است: براى زدودنِ افسردگى‏اش، دُکمه ضبط صوت را حرکت مى‏دهد تا یکى دیگر برایش بخواند و بنوازد تا او «خوش» باشد! اما جوانِ معقول، آن گاه که در خود افسردگى مشاهده کند سعى در شناختِ عوامل پژمردگى مى‏کند تا با یافتِ آن علت‏ها، عوامل خوشىِ ماندگار یا معقول را در خود فراهم سازد. جوانِ موسیقى‏گرا، براى تحریک و برانگیختن احساس، به درمان‏هاى مجازى و آنى روى مى‏آورد. این چنین کسى که خواسته‏اش را در «موسیقى» مى‏بیند هیچ وقت به خودش، به عقلش و به اراده‏اش این زحمت را نمى‏دهد تا ببیند و بفهمد که کجاى زندگى را اشتباه محاسبه کرده و چه سنگى مقابل راهش است. آیا دوستِ ناباب او را به افسردگى کشانده؟ یا سستى در انجامِ وظایفِ دینى و الهى او را به افسردگى کشانیده؟ پس: «موسیقى، عقل را به خواب مى‏برد!» یک شعار و شعر نیست. یک قانون است. یک حقیقت است و براى فهم حقائق باید چشم گشود نه اینکه چشم‏ها را بست. موسیقى عقل را به خواب مى‏برد: یعنى باعثِ اشتغالِ آدمى به امورى مى‏شود که کم‏کم باعثِ غفلت از خود، نیازها، علل و درمان‏ها مى‏شود. موسیقى عقل را به خواب مى‏برد. یعنى: مبناى محاسبات و اشکالات و راه حلّ‏ها را فراموش کردن. شما دردى دارید که درمانش تنها با اراده و تغییر شرایط و علل میسّر است. ولى وقتى مى‏بینى نوار موسیقى آن را حلّ کرده، دیگر آن را درمانِ دردت مى‏بینى و دیگر هیچ! اینجاست که آن درد همچنان عمق و شدّت پیدا مى‏کند و شما بیشتر به نوار رو مى‏آورید… و این روند تا آنجا ادامه مى‏یابد که از آهنگ‏هاى معمولى به تند و غربى و شرقى‏اش رو مى‏کنى. افلاطون مى‏گوید: «وقتى ریتمِ موسیقى تغییر مى‏کند، اساس قوانین جامعه نیز با آن متحوّل مى‏شود». چرا؟ چون این دیگر عقل نیست که حاکمیت دارد.؛ بلکه موسیقى و طَرَب برخاسته از آن، عقل را به حاشیه مى‏راند و عقل نیز اساسِ جامعه است. و این عقل است که دین را مى‏شناسد و ما را نسبت به آن ترغیب مى‏کند. به راستى چگونه ما مى‏خواهیم – با این حساب – با موسیقى، دین را بشناسیم و بفهمیم؟ و با آن زندگى کنیم؟ جان کلام اینکه: «موسیقى، عقل را به خواب مى‏برد». یعنى: او را از محاسبات، واقعیّات و اقداماتِ متناسب، باز مى‏دارد و این همان «غفلت» است؛ «هر آن غافل زِید، غافل خورد تیر» و «مشغولیت» به موسیقى عاملِ غفلت است؛ و قران کریم از «مشغول‏شدن‏هاى این چنینى» به «لَهْو» تعبیر مى‏کند. لهو چیست؟ این واژه، از واژگانِ فرهنگِ قرآن و از زبانِ عرب مى‏باشد و فرهنگ‏نویسان درباره‏اش این چنین توضیح داده‏اند: لهو، آن است که چیزى آن چنان انسان را به خودش جذب و مشغول نماید که باعثِ غفلت و بازماندن از کارهاى مهم‏تر شود. قرآنکه مى‏فرماید: «لاتلهِکُم اَموالُکم و لااولاًدکم» اموال و اولادتان شما را از یاد خدا مشغول و غافل نکند. اینک ببینید که چگونه قرآن کریم، ضمن آنکه ما را از موسیقى باز مى‏دارد، چگونه علّتِ مذمّت را هم بیان مى‏فرماید: «و من الناسِ منْ یشْتَرى لَهو الحدیث لِیُضِلّ عنْ سبیل‏الله؛ عده‏اى از مردم از آن چه لهو است استقبال کرده و نسبت به آن گرایش دارند اینان ندانسته خود و دیگران را به بى‏راهه، گمراهى و اشتباه مى‏اندازند؛ این نوعى بازى گرفتنِ دین است. و بدانید که سرنوشتى عذاب‏آور و خوارکننده در انتظارشان است» V}(لقمان (۳۱)، آیه ۵.){V آن گاه حضرت امام صادق(ع) فرمودند: «غنا مصداقى است از آن چه موجب مشغولیت و بازماندن از یاد خدا مى‏شود V}(ر.ک: وسائل‏الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۲۶ و ۲۲۸.) {V بارها گفته‏ایم که عالى‏ترین نوعِ موسیقى که داراى اثراتِ کامل طربناکى توأم با شادى، تخیّل‏آفرینى و احساس‏انگیزى باشد را «غنا» مى‏گویند که از لحاظِ فن موسیقى باید، با محوریت گفتار و در ضمنِ آهنگ باشد. موسیقى، قوه‏ى تشخیص عقل را ضعیف مى‏کند. جان کلام اینکه: موسیقى با تأثیراتى که در اَبعادِ شادى‏آفرینى، خیال‏آفرینى و تحریک‏آفرینى دارد، آن چنان به تقویت احساس مى‏پردازد و از آن سو، عقل را -هر چند موقتا- ضعیف مى‏کند که در این هنگام، مرجعِ شناخت و تشخیص خوب از بد، مطابقتِ یک موضوع با احساس و میل خواهد بود، نه هماهنگى‏اش با ضوابط و استانداردهاى عقل! چندان که حتى بى‏محتواترین مفاهیم رابا بهره‏گیرى از آهنگ مى‏توان دلنشین و مثبت و عرفانى نشان داد. کار عقل این است که تناسبات را کشف کرده و هر چیز بى‏تناسب را کنار بزند؛ اما در این وضعیّت که آدمى دل سپرده‏ى احساسات و اثراتِ ناشى از موسیقى گردد، جنبه‏هاى احساسى بودن چندان قوى مى‏گردد که به سختى مى‏تواند در دریاىِ احساسات وارد شد، امّا خیس از آب نگردد. اینجاست که آدمى وقتى مى‏خواهد چیزى را ارزیابى کند، چون آلوده به شناخت‏هاى احساسى موسیقیایى شده، در این ارزیابى موفق نخواهد بود. شاید بتوان با مثالى این حالت را ملموس‏تر نمود. بسیار مشاهده کرده‏ایم که راننده‏اى جوان سوار بر ماشین مدل بالا شده و با سرعتِ زیاد مشغولِ راندن ماشین است. چندان که با این سرعت مافوق صوتش مى‏خواهد بیرون از فضاى عالم مادى دنیا پرواز کند. وقتى دقّت بیشترى مى‏کنیم درمى‏یابیم او به مفهوم دقیق کلمه مشغولِ «دل سپردن» به نوار موسیقى است. آن هم آهنگى با ریتم هیجان‏آفرین و تحریک‏زا. هر آن گاه که نوار ترانه و موسیقى‏اش، تندتر مى‏گردد او بر تندى سرعتش مى‏افزاید، امّا در این موقیعت او در رانندگى اش مطابقِ استانداردهاى رانندگى و ضوابط عقلى نمى‏راند. او را مى‏بینى که تابعِ همان احساسِ موقعِ شنیدن آهنگ است. و این احساس، باعث شده تا از تشخیص انسان در حالِ تعادل فاصله بگیرد. او دیگر فقط یک چیز را خوب تشخیص مى‏دهد: «همگام با تند شدنِ آهنگ به تند شدنِ سرعت» بپردازد. و اینک شما در اطراف همین مثال تفکّر و توجّه بیشترى بنمائید تا ابعادى دیگر برایتان روشن شود. «وقتى عقل ملاکِ تشخیص (تصوّر و عمل) باشد، کردار نیز بسیار متین و حساب شده خواهد بود. مگر نه اینکه سبکى و سستى در عقل، موجب سبکى و سستى در عمل نیز مى‏گردد؟ پس وقتى مى‏بینید که شخصى با شنیدن آهنگ به رفتارهاى سبک دست مى‏زند، معلوم مى‏شود که عقلش دچارِ خفّت و سبکى گردیده و این احساس است که بر وى حکم مى‏راند. V}(صدیقین اصفهانى، محمدتقى، غنا، موضوعاً و حکماً، ص ۱۸.){V البته تصور نشود که ما با هر آواز خوبى مخالفیم! خیر، گفته ما بر اساسِ نظریه کارشناسى «فارابى» است که موسیقى را به سه نوع نشاط آور، خیال‏آفرین و هیجان‏ساز تقسیم کرده و آن گاه بهترین نوعِ موسیقى آن موسیقى دانسته که داراىِ هر سه بعد آن هم در سطح عالى باشد. بنابر این، موسیقى عالى همان مفهومى است که در روایات از آن به «غنا» تعبیر شده است. «غنا» یعنى هر صدایى که طرب‏انگیز باشد.
«طربْ» چیست؟ معناى این لغت، این است که خوبى و کیفیت صوت طورى باشد که حالِ شنونده دچار انفعال و تغییر شود. حال چه از جهتِ نشاط و سرور و یا از جهت حزن و اندوه. «فارابى» پس از تقسیم کردن موسیقى بر سه نوع (نشاط انگیز، احساس‏انگیز و محرّک، خیال‏انگیز) مى‏گوید: «هنگامى که یک آهنگ داراى ویژگى‏هاى اقسامِ سه‏گانه موسیقى باشد، البته کامل‏تر، برتر و سودمندتر است. تأثیر چنین آهنگى جزئى از تأثیر یک گفتار شعرى به شمار مى‏رود. و وقتى این دو با هم همراه شدند، تأثیر گفتار به مراتب کامل‏تر و بیان‏کننده‏تر براى مقصود است. بنابر این: موسیقى کامل‏تر، عالى‏تر و مؤثرتر همان موسیقى‏اى است که داراىِ ویژگى‏هاى هر سه نوع باشد و (در عین حال که موزیک است) با گفتار (نیز) توأم شود. و در مجموع آن موسیقى‏اى که در این سطح باشد، همان موسیقى آوازى انسان است. ولى باز برخى از انواعِ کامل موسیقى را مى‏توان از آلاتِ موسیقى (بدون توأم بودن با گفتار) نیز شنید. V}(حقیقت موسیقى غنایى، به نقل از اندیشه‏هاى علمى فارابى درباره موسیقى، مهدى‏برکشلى، ص‏۲۰۵.){V ملاحظه فرمودید که از لحاظِ کارشناسى، بهترین موسیقى آن است که سه اثر داشته باشد. و این اثرات گاهى از صداىِ خوب با این نتایج و پیامدها، نشأت مى‏گیرد و گاهى از آلاتِ موسیقى! امّا مهم اینجاست که آیا واقعاً این سه اثر دیگر اجازه‏ى فعالیت به عقل مى‏دهند؟ از این رو است که ما مى‏گوییم موسیقى قوّه تشخیص را ضعیف مى‏کند، و این است اثرِ گفتار یا آهنگ طرب‏انگیز! (که غنا نامیده مى‏شود). در قرآن کریم، توصیه شده که «واجْتَنِبُوا قُولَ الزّور؛ اى مردم از گفتارِ باطل ظاهرپسند بپرهیزید» V}(حج ‹‹۲۲››، آیه ۳۰.){V حضرت امام صادق(ع) پس از آنکه این آیه را تلاوت فرمودند، بیان داشتند: یکى از مصادیقِ «گفتارِ بى‏واقعیت ولى حق‏نما»، همین «غنا»ست. V}(وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۲۷.){V در این روایت و آیه خوب دقت کنید. چه اینکه نه «خیال» را ماندگارى است؛ نه «احساساتِ برانگیخته از موسیقى»؛ و نه «لذّت‏هاى زودفرجامش» فرصتِ پائیدن و ماندن دارد. چکیده و نتیجه گفتار اوّل (تأثیرات موسیقى بر عقل): از مجموع گفتگوهاى پیشین به این نتایج رسیدیم: ۱. قانون زیربنایى و غیر قابل انکار آن است که؛ «عقل هر آن چیزى را تقویت کند که عقل را تقویت مى‏کند». اگر عنصرى براى عقل، تأثیرگذار نبوده و در استحکام آن اثرى به خصوص نداشته باشد و از سویى به عقل نیز ضرر وارد نسازد، عقل آن را خنثى مى‏داند، نه به تأییدش مى‏پردازد، نه ردش مى‏کند. ۲. کار عقل آن است که «عِقال» باشد. یعنى: «قلعه» براى حفظِ جسم و روحِ آدمى و «پایبند» براى بستن پاى هوى و هوس و تمایلات و شهوات. (این «یعنى» را از معناى واژه‏ى عقل و تناسبش با آدمى به دست آورده‏ایم). ۳. از این رو چنان چه چیزى (مثلِ موسیقى) نه در استحکامِ آن قلعه نقش داشته و نه در تقویتِ آن بند پاى هوى و شیطان و شیطنت‏ها تأثیرى به سزا؛ دیگر نمى‏توان آن را «عقلایى» دانست. چون طَرَفِ حساب عقل واقع نگردیده. ۴. براى شناختِ عوامل تقویت و تضعیفِ عقل به منابع فهم و شناخت رو مى‏نماییم تا بیابیم و بدانیم؛ هیچ منبعى غنى‏تر و دقیق‏تر از «عقلِ برتر» یعنى عقلِ خدا (عقل عصمت) نیست. این عقل در آئینه وحى انعکاس یافته. براى شناختِ ماهیت عقل و اسباب نفع و ضرر آن، مسائلى در قرآن و حدیث آمده که هیچ یک نه تنها موسیقى را مفید ندانسته‏اند، بلکه مطلق موسیقى (حتّى نوعِ معمولى‏اش) را مفید عقل معرّفى نکرده، بلکه عالى‏ترین نوعِ موسیقى را که واجد سه فاکتور: لذّت‏آفرینى، خیال‏سازى و هیجان‏انگیزى (تحریک احساسات و اندام) است را ناپسند مى‏داند. موسیقى در حاکمیتش یکه‏تاز است که در تشخیصِ خوب یا بد چیزى «طبقِ ملاک‏هاى خود رفتار مى‏کند. یعنى هر قدر، احساس لذّت و خیال و انفعالات جسمانى بیشتر باشد، پس بهتر است. امّا کار عقل این است که تناسبات را کشف کرده و اعتدال در هر چیز مخصوصاً ابعاد فوق را شناخته و اِعمال گرداند. حال اگر موسیقى به عالى‏ترین نوعش یعنى گفتارى (و توأم با صداى آهنگ) گفته شود، همین اثراتِ تخریبى‏اش بیشتر مى‏گردد. چون دیگر در اینجا، ضریب تخریب و سحرِ روح و جسم، حدّ و حصر ندارد. اینجاست که قرآن فرموده: «واجتنبوا قُولَ الزّور» »اى مردم از گفتارِ باطل ولى ظاهرپسند بپرهیزید». حضرت امام صادق(ع) این گفتار دو گانه با دو چهره جذب و دلرُباى، همراه با تخریب و سلطنت‏یابى را در مصداقِ «غنا» (موسیقى عالى = آهنگ با محوریت گفتار مطرب) معرفى فرمودند. تأثیرات موسیقى بر احساس: شاید بارها شنیده‏اید که مى‏گویند: «موسیقى یعنى سکوتِ آهنگین! آن گاه که «سه تار» در دستانِ نوازنده قرار مى‏گیرد و ارتعاشات صوتى منظم و موزیکالیش در هوا موج مى‏افکند، روحِ آدمى لحظه‏هاى سکوتِ طبیعت برایش تداعى مى‏شود. در این اوقات است که آرامش، در سلول سلول جسم و جان نفوذ مى‏کند و نیاز روحى انسان در کوتاه‏ترین مدّت و با کمترین هزینه پاسخ داده مى‏شود. با تدبّر در گفته بالا مى‏بینید که انس با موسیقى را با حسّ زیبایى‏خواهِ انسان گره مى‏زنند. یعنى همچنان که ما نمى‏توانیم هر لحظه که بخواهیم در باغ قدم بزنیم، امّا با ایجاد فضاى سبز مصنوعى (باغچه، گلدان و پانسیون) آن خواسته را بر آورده مى‏سازیم، به همین ترتیب نیز سکوتِ طبیعت را با آهنگ خاطره‏آفرین موسیقى در محیط کوچکمان بازسازى مى‏کنیم. شاید بیانات گفته شده، مغز و ماهیت حرفِ موسیقى‏خواهان طبیعت‏گرا باشد. امّا این گفته‏ها را نیز جدّى نگیرید. نقدِ سخنان یاد شده را با دقّت مطالعه کنید: وقتى شما بینِ «فضاى سبز وسیع مثلِ باغستان» و «فضاىِ سبز کوچک مثل باغچه و پانسیون» مقایسه مى‏کنید، چند چیز را مى‏یابید که مى‏توانند «وجه شباهت و تناسب جهت برقرارى مقایسه» بین این دو مکان باشند. امّا همین موارد یا مواردى از این قبیل نه تنها در دو عنوانِ «طبیعت و محیط زیست سالم» با «موسیقى» وجود ندارد، بلکه گاه عکس این حالات مشاهده مى‏شود.
از این روست که مى‏گوییم مقایسه بین موسیقى و فضاى طبیعت بِکر، مقایسه‏اى است بى‏ربط و همراه با فرسنگ‏ها فرق و فاصله: – عناصر به کار رفته در فضاى سبز وسیع همان عناصر به کار گرفته شده در فضاى گل خانه است. امّا عناصر به کار رفته در محیط طبیعت با عناصرِ استفاده شده در موسیقى و فضاى مصنوعى آن تفاوت دارد. ازاین‏رو، آهنگ طبیعت، شما را به تفکّر پیرامونِ ذاتِ آن آهنگ که پیامِ فطرت است سوق مى‏دهد، ولى امواجِ موسیقى شما را – ناخودآگاه – به تفکّر در مورد آن چیزى که مقصودِ خواننده یا نوازنده است وا مى‏دارد. یکى از خوانندگانِ موسیقى پاپ مى‏گوید: «موسیقى، زبانِ زبان هاست» و هیچ ابزارى براى انتقالِ خواسته‏ها و افکارِ پیدا و ناپیدا بهتر از موسیقى نیست. چون در آن واحد سه کار انجام مى‏دهد: لذّت‏آفرینى، هیجان‏افکنى، خیال‏سازى. و این سه پلى است براى آن چه در فکر و روح و خیالِ نوازنده یا خواننده مى‏گذرد. یک پژوهشگر موسیقى مى‏گوید: «به وسیله موسیقى، معیارهاى شنوندگان تغییر داده مى‏شود و آنها را با تربیت والدینشان بیگانه مى‏کند. V}(ر.ک: صفى‏زاده، فاروق، موسیقى شیطانى در غرب.){V نمونه کاملاً مستندِ این گفتار همان چیزى است که در موسیقى «راک»، «پاپ» و «هوى‏متال» القاء مى‏شود. این موسیقى‏ها که عمدتاً توسط گروه‏هایى شیطان‏پرست تهیه و توزیع مى‏گردد!! این مفاهیم تکرار مى‏شود: «به جهنّم خوش آمدید، سرودى از جهنّم، شهروند جهنّم، به مِن شیطان گوش بده، شیطان خداوندِ ماست، ما با تمامِ ارواح شریر تسخیر شده‏ایم. V}(همان.){V تفاوتِ دیگرى که بین لذّت بردن از فضاى سبز وسیع و کوچکِ خانه‏اى با طبیعتِ واقعى و فضاى طبیعتِ‏نماى موسیقى وجود دارد آن است که: براى لذت بردن از محیط طبیعت و چهچه پرندگان و موسیقى ذاتىِ طبیعت، نیازى به تلقین به احساس بردن و تلاش براى ایجاد حسّ لذّت‏بَرى نیست! ولى آن گاه که مى‏خواهیم از کنسرت موسیقى و صداى خواننده لذت برده و در نهایت به اوجِ اُنس با موسیقى رسیده (که اثرش در هیجان انگیزى و خیال‏سازى برمَلا مى‏گردد) باید خود دست به کار شده و درون و بُرون را براى لذّت بردن آماده کنیم. یعنى نوعى تلقینِ لذّت‏برى. (از خواننده محترم درخواست مى‏شود به این قسمت توجّه بیشترى نماید!) اینجاست که ما مى‏گوییم براى لذت بردن از موسیقى، باید در حسّ زیبایى‏خواهى دست بُرد. دقیقاً مثل کسانى که براى خندیدن به بعضى جملات باید خود را به حالتِ خنده شبیه کند. اگر چیزى زیباست پس حقِّ اوست که نسبت به او گرایش داشته باشیم، نه چیزى دیگر! حرفِ ما ا ین است که آنها که از موسیقى احساس لذّت مى‏کنند براى اینکه این «احساس» به آنها دست بدهد، به شیوه‏هایى متوسل مى‏شوند که به هر جورى که شده به خود بقبولانند که «موسیقى پلى است میانِ انسان و طبیعت…». T} تفاوت احساسات‏{T براى روشن شدنِ بیشتر این قسمت که در واقع، مهم‏ترین بخش بیانِ تفاوت میانِ احساسِ برخاسته از موسیقى با احساسِ برخاسته از طبیعت است، با هم سخنانِ «موراى شافِر»، نویسنده، شاعر و آهنگساز کانادائى را مى‏خوانیم: «تقریباً هیچ صدایى در جهانِ مدرن نیست که به طور مصنوعى ایجاد نشده باشد و در تملّک کسى نباشد، مثلِ موسیقى، بوق اتومبیل و سر و صداى کارگاه‏هاى ساختمانى… و این صداهاى مصنوعى به تعبیرى برآیندِ خواست و اراده‏ى گروه‏هایى خاص‏اند که مى‏خواهند اراده‏شان را اقشار دیگر جامعه تحمّل کنند… و در این هجوم بى‏امانِ صدا و فریاد و بوق، مجالى براى اندیشیدن و آرامش ذهن و فراغتِ تن و روان باقى نمى‏ماند». اینک خود قضاوت کنید که با این وجود دیگر چه شباهتى میان طبیعت و صداى مصنوعىِ موسیقى وجود خواهد داشت تا در نتیجه موسیقى، پلى باشد میانِ انسان و طبیعت؟! در ادامه گفته‏هاى وى آمده: «… از آن زمان که انسان دشت‏هاى وسیع و پهناور را به سوى کلان‏شهرهاى پرجمعیت ترک گفت؛ و از آن هنگام که صداى زنگ ساعت جاى آواز خروس و صداى باد و باران را گرفت و صداى کارخانه جاىِ صداى آواز پرندگان را اشغال کرده و ما به جاى تسلیم شدن به چرت‏زدن‏هاى طبیعى با ضرباهنگِ شتابناکِ زندگى شهرى خو کردیم، تمدّنى بنا نهاده شد که در آن فاصله بسیار کم انسان‏ها با یکدیگر خطر بروز اختلاف‏ها را افزایش داده است». این آهنگساز و شاعر و نویسنده، در ادامه سخنانش به پوچى و دور از واقعیتِ پاک بودنِ صداها و عدمِ ارتباطشان با طبیعت، مى‏پردازد و مى‏گوید: «آن چه براى ما ضرورى است، مراسمى است آرام و بى‏هیاهو که در آن جماعت گردآمده لحظاتى زیبا را با هم سپرى کنند، بى‏آنکه براى بیان احساساتِ خود به شیوه‏هاى منحط یا ویرانگر متوسّل شوند». دقت کنید و ببینید که: چرا آنها که مى‏گیوند «موسیقى روح را پالایش مى‏کند» و «موسیقى یک ضرورت است» و «موسیقى رازگویى و نیایش انسانِ خاکى با خداست» آن قدر که با «تار» و «سه تار» انس دارند، با قرآن و نماز و دعا مأنوس نیستند؟ چرا از خدا سؤال نمى‏کنند که براى نزدیکى و رسیدن به تو (=عرفان) از چه راهى بیاییم؟ و آیا اساساً خدا این حق را ندارد که بگوید از چه راهى مى‏توانید به من نزدیک شوید؟ چرا «عارفان عرفانِ موسیقیایى» به این احادیث و آیاتى که در آن نه تنها موسیقى ترویج و تأیید نشده، بلکه مذموم هم بوده، توجه ندارند؟ بخشى از آیات و روایات را در بحث «شناخت عقلى پیرامون موسیقى» گفته و بقیه را در ادامه خواهیم گفت. چرا به خدا، عملاً این حق را نمى‏دهند که به حال و هواى مصنوعى برخاسته از موسیقى را عرفانى و آرامش‏آور نداند؟ بلى، ما منکر نیستیم که موسیقى آن چنان دل و روح را مى‏لرزاند که اشک جارى مى‏شود. ولى بحث اینجاست که این حالت، چقدر مورد تأیید خداست؟ چرا مى‏خواهیم «حالت مجازى و مصنوعى» را به جاى «حالت حقیقى و معنادار» حساب کنید؟ در ادامه گفته‏هاى آهنگساز و شاعرِ کانادایى به این موضوع پرداخته شده: «… توجّه به آن چه هنگامِ اجراى کنسرت‏هاى موسیقى کلاسیک در غرب مى‏گذرد، خالى از فایده نیست. آن چه در این کنسرت‏ها بسیار تعجّب‏برانگیز است، جماعت شنونده‏اى‏اند که حاضرند نفس را در سینه حبس کرده و به اصواتى که هوا را به ارتعاش درآورده، گوش بسپارند. شاید این نهایتِ موفقیت در اجراى یک قطعه موسیقى باشد. امّا باید یادآور شد که چنین سکوتى بیشتر از عادت ناشى مى‏شود تا از قدرتِ زیبایى». جهتِ شناخت و فهم فزون‏تر این کلام، به ادامه گفته‏هاى «موراى شافر» (آهنگساز و شاعر کانادایى) توجه فرمائید، شافِر پس از آنکه تأثیر عادت و تلقین در توجّه به موسیقى را علّتِ نهفته در رازِ گوش‏سپارى شنوندگانِ کنسرت‏ها مى‏داند، اضافه مى‏کند که: «من بارها از خود پرسیده‏ام آیا ممکن نیست که شبیه چنین مراسمى را در موقعیت‏هاى دیگرى مثلاً گوش سپارى مشترک به آواز پرندگان و یا جشن‏هاى تابستانى برپا کرد. V}(روزنامه اطلاعات، چهارشنبه، ۲ آبان ۱۳۸۰، صفحه ۵.){V آرى! این است تنها گوشه‏اى از معناى این سخن ما که: «موسیقى‏گرایى نوعى تحریف و تغییرسازى است در حسّ زیبایى‏خواهى و ایجاد دگرگونى در ذائقه روحى و روانى بشر». به راستى چرا همان لذّتى را که مى‏خواهم با شنیدن صداى مصنوعى موسیقى به دست آورى با دل سپردن به طبیعت و نواى فطرت تحصیل نمى‏کنیم؟ در روزگار ما نه تنها رابطه انسان با انسان بسیار تیره است، بلکه رابطه انسان و طبیعت نیز نگران‏آور است. اُنس با طبیعت یکى از خصایص انسانى است و زمانى که خصایص انسانى نابود گردد، حیات انسانى هم به دنبال آن از بین مى‏رود. اگر حس زیبایى‏خواهى و آسوده‏طلبى جوان را به موسیقى و طربناکى سوق مى‏دهد، پس چرا همین حس او را به محیط، طبیعت، زمزمه چشمه‏هاى کوهسار متمایل نمى‏کند؟ و یا چرا او را به این شدّت سمت و سو نمى‏دهد؟ کدام مفهوم موزیکالى پرمعناتر از حقیقتى است که در طبیعت و سایر زیبائى‏هاى فطرى نهفته؟ T} خاستگاه اختلاف مراجع در حکم موسیقی:{T به طور کلی، منشأ اختلاف مراجع، یا اختلاف در ناقلان و راویان احادیث با توجه به جاعلان احادیث است یا اختلاف در معانی و مفاهیم احکام است و یا اختلاف در مصادیق و موضوعات احکام و گاهی احتمال تقیه در روایات است. با توجه به نکته یاد شده علل اختلاف مراجع در حکم موسیقی و غنا چند امر ذیل می تواند باشد: ۱. با یک دید عمیق و نگرش عالمانه، معلوم می گردد، ارایه یک تعریف جامع و مانع از پدیده غنا که بتواند تمام جهات و ابعاد آن را روشن سازد، امری بس مشکل است. حتی لغویین نیز معانی متعددی برای غنا گفته اند. ۲. آمیختگی برخی آوازها و سرودها با مسایل حرام، لغو، لهو، از سوی دیگر داشتن کاربردهای فراوان با شکل های کاملا متفاوت و تأثیرهای گوناگون آن، موجب آن می شود که برداشت های افراد درباره آن متشتت باشد. ۳. هر چه زمان پیش می رود، اسرار پیچیده غنا و موسیقی نیز بیشتر می شود. ۴. در قرآن و روایات برای غنا تعریف خاصی ارایه نشده است؛ بلکه ویژگی های غنای حرام بیان شده است و شاید یکی از مهمترین علل تشتت در تعریف غنا به همین عامل بر می گردد. ۵. اخبار و روایات در این موضوع مختلف و متعارض است. ۶. غناء همواره با تغییر شرایط زمانی، جغرافیایی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، موضوع آن نیز تغییر می کرده است و چه بسا، اختلاف فقها در تعریف غناء و حکم آن تحت تأثیر تلقی عرف آنها از مفهوم غنا بوده است و… V} (رجب زاده، محمد رضا، نگرشی به مبانی فقهی موسیقی، تهران، نشر عابد، ص ۳۱).{V
حتما بخوانید  آیا دعاهای افراد گناهکار مستجاب می شود؟

نوشته شده توسط:کارشناس دینی - 3963 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 37
برچسب ها:
دیدگاه ها

توجه: وارد کردن نام و ایمیل اختیاری است