لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران

علت بلند شدن هنگام شنید لقب قائم امام زمان (عج)

دسته: مهدویت
بدون دیدگاه
پنج شنبه - ۱ مهر ۱۳۹۵
علت بلند شدن هنگام شنید لقب قائم امام زمان (عج)Reviewed by کارشناس دینی on Sep 22Rating: 5.0

چرا به امام زمان(عج)، قائم، اباصالح، بقیه اللّه ، صاحب الزمان، حجه اللّه ، مهدى و… گفته مى شود؟ چرا موقع شنیدن بعضى از این نام ها (مثلاً قائم)، بلند شده و دست خود را بر سرمان مى گذاریم؟!

لقب قائم

اصولاً اشخاص والا مرتبه و مشهور، داراى اسامى، القاب و کنیه هاى مختلفى هستند که هر یک اشاره به بعدى از ابعاد شخصیتى و وجودى آنان دارد. در اینجا به تبیین و توضیح بعضى از این عناوین مى پردازیم.
الف. قائم
یکى از مهم ترین و مشهورترین القاب حضرت مهدى(عج) «قائم» (قیام کننده و به پا خیزنده) است. این عنوان رسا و گویا، در بعضى از روایات مربوط به آن حضرت آمده و اشاره به قیام، مبارزه و جهاد بزرگ او و آمادگى استقامت وى دارد. روایات متعددى راجع به این لقب وارد شده است ؛ از جمله :
امام صادق (علیه السلام) فرمود : «اذا توالت ثلاثه اسماء : محمد و على و الحسن، فالرابع القائم»[۱] «هنگامى که سه اسم محمد و على و حسن دنبال هم آمدند، پس چهارمین آنان قائم است».
امام جواد (علیه السلام)  نیز مى فرماید : «اِنّ القائم منّا هو المهدى الّذى یجب ان ینتظر فى غیبته و یطاع فى ظهوره»[۲] ؛ «به راستى که قائم از ما، مهدى است که در ایام غیبت، انتظار او و در دوران ظهور، اطاعت او واجب است».
از آن جهت که امام مهدى در برابر وضعیت اسفناک سیاسى، اجتماعى و اقتصادى به وجود آمده براى مردم قیام کرده، علیه ظالمان و مفسدان و زرمداران وارد عمل خواهد شد ؛ به آن حضرت قائم گفته مى شود. از طرفى در این مدت طولانى، آن حضرت آماده انقلاب جهانى و مبارزه مسلّحانه (قیام به شمشیر) بوده و همیشه در حال انتظار براى قیام به سر مى برد.
امام صادق (علیه السلام)  فرموده است :
«سمّى القائم لقیامه بالحق»[۳] ؛ «قائم نامیده شده، به جهت اینکه قیام به حق خواهد کرد».
امام رضا (علیه السلام)  نیز فرموده است :
«تمام الامر بقائم آل محمد»[۴] ؛ «تمام امر به دست قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله)  است».
از امام جواد (علیه السلام)  نیز سؤال شد : چرا او را قائم مى نامند؟ امام فرمود :
«لأنّه یقوم بعد موتِ ذکرِه و ارتدادِ اکثرِ القائلین بأمامته»[۵] ؛ «چون پس از آن قیام مى کند که از یادها رفته است و بیشتر معتقدان به امامتش برگشته اند».
اما اینکه موقع سلام به امام زمان(عج) و رسیدن به نام مبارک «قائم» مى ایستیم ؛ به جهت ابراز احترام و بزرگداشت نام و یاد آن حضرت و اظهار پیوند و انتظار ظهور او است ؛ یعنى، این کار در زمان امام صادق (علیه السلام)  در میان شیعیان معمول بوده ؛ حتى نقل شده است : در حضور امام رضا (علیه السلام)  کلمه قائم ذکر شد، آن حضرت برخاست و دست بر سر نهاد و فرمود : «اللهم عجّل فرجه و سهّل مخرجه»[۶].
که جهت تفصیل بیشتر به پست علت برخواستن و دست بر سر گذاشتن هنگام شنیدن لقب قائم امام زمان (عج) مراجعه کنید.
امام صادق (علیه السلام)  نیز فرموده است : «سزاوار است که وقت برده شدن نام قائم (براى احترام)، به پاخیزند و از خداوند تعجیل در فرجش را بخواهند»[۷].
ب. مهدى
یکى از القاب مشهور امام زمان – که مسلمانان، منجى موعود را به این عنوان مى شناسند – «مهدى» است. مهدى به معناى هدایت یافته و هدایت گر است ؛ در واقع او تجلّى واقعى «هدایت و راهنمایى» انسان ها در مهم ترین برهه از تاریخ بشرى است. آن حضرت، همه انسان ها را به اوج کمال و تعالى رسانده و از غرقاب ضلالت و فساد نجات خواهد داد.
در روایتى آمده است : «انّما سمّى القائِمُ مَهدِیا لأنّه یهدى الى اَمر مضلول عنه…»[۸] ؛ «… قائم را بدان جهت مهدى گویند که مردم را به امرى که گم کرده اند، هدایت مى کند».
امام صادق (علیه السلام)  نیز فرموده است : «لأنّه یهدى الى کُلِّ امر خَفى»[۹] ؛ «به جهت اینکه به تمامى امور پنهان هدایت مى شود».
بر این اساس مهدى «من هداه الله» است ؛ کسى که خدا او را هدایت کرده است. مهدى همان راه مستقیم الهى و کمال معنویت و انسانیت است. او در اوج هدایت و راهیابى قرار دارد ؛ بنابراین مى تواند همگان را به قله رستگارى و ایمان رهنمون شود ؛ چنان که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)  به حضرت على (علیه السلام)  فرمود : «لقب مهدى بر او گذاشته شده ؛ چون او مردم را به سوى خداوند هدایت مى کند»[۱۰].
ج. اباصالح
در منابع و مصادر روایى، چنین کنیه اى براى امام زمان ذکر نشده است ؛ گویا آن را خود مردم، ابداع کرده و در گرفتارى ها و مشکلات خود با آن امام زمان را به کمک طلبیده اند. در بعضى از کتاب ها، اباصالح، به عنوان یکى از کنیه هاى حضرت مهدى(عج) ذکر شده است ؛ شاید به خاطر این روایت باشد که امام صادق (علیه السلام)  فرمود : «هرگاه همراه خود را در سفر گم کردى، بانگ برآور : «اى اباصالح» یا «اى صالح» ؛ خداوند رحمتش را بر تو فرود آورد ؛ راه را به ما نشان ده»[۱۱]. باید به این حقیقت توجه کرد که در جهان هستى، همه عوامل دست اندر کار، در خدمت حضرت مهدى(عج) هستند و اگر انسان گرفتار – به خصوص در بیابان – از او یارى بطلبد ؛ به یقین خود آن حضرت یا کسانى که در خدمت او هستند، به کمکش شتافته و دستگیرى اش خواهند کرد. البته بر اساس بعضى از روایات، موکّل بیابان ها «صالح» نام دارد که مى تواند طبق دستور امام زمان عمل کند[۱۲].
در بعضى از نوشته ها دو وجه درباره «اباصالح» ذکر شده است :
۱. در آیه ۷۲ سوره انبیا (و کُلاًّ جَعَلنا صالحین)، عنوان صالح به «نبى» اطلاق شده و کنیه «اباصالح» یعنى، پدر نبى و این بیانگر مقام والاى حضرت مهدى(عج) است و چون آن حضرت از هر پیغمبرى، خصوصیتى دارد و ویژگى هاى انبیا در او جمع است ؛ لذا او را پدر انبیا مى گویند.
۲. در آیه «الحقنا بالصالحین»، مراد از صالح حضرت یوسف است. کنیه اباصالح یعنى «پدر یوسف» و این نشانگر زیبایى و نیکى فوق العاده امام مهدى است، یعنى، پدر زیبایى ها[۱۳].
علامه مجلسى(ره) پس از بیان داستان نجات یافتن شخصى به نام شیخ قاسم – که با عبارت «یا اباصالح» به ساحت امام زمان متوسل شده و نجات یافته بود – مى نویسد : «از علما و مؤمنان، کسانى را که با ما رفاقت و مصاحبت دارند، ایمان و تأکید دارند که نجات دادن درماندگان و گمشدگان در دشت و صحرا و نیز تحقّق این گونه معجزات و کرامات در عالم امکان در عصر حاضر، جز از خلیفه اللّه ، امام زمان(عج)، از شخص دیگرى ساخته نیست ؛ چرا که یکى از مقامات معنوى امام عصر(عج)، علم و آگاهى به احوال مردم و نجات دادن گرفتاران و گمشدگان است…
مسئله دیگر این است که از قدیم الایّام در میان عرب ها کنیه مبارک «اباصالح»، از کنیه هاى معروف ومشهور امام زمان بوده است. به همین دلیل، شاعران و خطیبان عرب، در میان سروده ها، اشعار و روضه هاى خود، آن حضرت را با این عنوان، یاد کرده و به کمک و یارى مى طلبند. گمان مى رود که ایشان، این اعتقاد را از حدیث «اربعمائه» (اصول چهارصدگانه) امیرمؤمنان (علیه السلام)  به دست آورده باشد[۱۴].
د. بقیه اللّه
«بقیه اللّه » به معناى باقى ماندن چیزى یا کسى، از ناحیه خداوند براى مردم است. به تعبیر دیگر، هر موجود نافع که از طرف خداوند براى بشر باقى مانده و مایه خیر و سعادت او گردد، «بقیه اللّه » محسوب مى شود و از آنجا که مهدى موعود(عج)، آخرین پیشوا و بزرگ ترین رهبر انقلابى پس از قیام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است، یکى از روشن ترین مصادیق «بقیه اللّه » مى باشد و از همه به این لقب شایسته تر است[۱۵]. به ویژه آن که امام مهدى(عج) تنها باقى مانده پس از پیامبران و امامان است ؛ از این رو در روایات متعددى به آن حضرت، لقب «بقیه اللّه » داده شده است.
از جمله در روایتى آمده است : «چون مهدى خروج کند، پشت به کعبه مى ایستد. با او ۳۱۳ مرد جمع مى شود و نخستین چیزى که تکلم مى فرماید، این آیه است : «بقیه الله خیرلکم ان کنتم مؤمنین». پس مى گوید : «منم بقیه اللّه  و حجت و خلیفه او در میان شما». سپس هیچ کس بر او سلام نمى کند، مگر اینکه مى گوید : «السلام علیکم یا بقیه اللّه  فى ارضه»[۱۶].
بقیه اللّه  ؛ یعنى کسى که در وجود او، همه مواریث انبیا و ائمه (علیهم السلام) هست. در واقع وجه اختصاصى حضرت ولى عصر(عج) به این است که «بقیه اللّه » مى باشد. مطابق روایتى که از خود ائمه (علیهم السلام) رسیده، در وجود مبارک امام زمان(عج) تمام مظاهر علم، قدرت و حکمت الهى یک جا جمع شده است. ظهور ایشان و غلبه بر سراسر جهان، بزرگ ترین مظهر قدرت الهى است که به دست هیچ یک از ائمه (علیهم السلام)واقع نشده است.
روایت شده است : وقتى احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى به محضر امام حسن عسکرى (علیه السلام)  شرفیاب شد، درباره جانشین آن حضرت سؤال کرد. امام کودکى خردسال را به او نشان داد. احمد بن اسحاق پرسید : آیا نشانه اى هست تا قلبم اطمینان یابد؟ آن کودک زبان گشود و به زبان عربى فصیح فرمود : «انا بقیه الله فى ارضه و المنتقم من اعدائه فلا تطلب اثرا بعد عین یا احمد بن اسحاق» ؛ «من بقیه اللّه  بر روى زمین و منتقم از دشمنان او هستم، اى احمد اسحاق! بعد از دیدن این (کرامت) نشانه اى طلب نکن»[۱۷].
سلام مخصوص به آن حضرت نیز چنین است: «السلام علیک یا بقیه اللّه فى ارضه»[۱۸].
ه. حجّه اللّه
حضرت مهدى(عج) آخرین حجّت الهى است ؛ از این رو به آن حضرت حجه اللّه  و حجه بن الحسن العسکرى گفته مى شود. البته پیامبران و اوصیاى آنان، همگى «حجّت»اند ؛ زیرا خداوند به وجود ایشان بر بندگان خود احتجاج مى کند. بر اساس روایات فراوانى، هرگز زمین خالى از حجت نیست : «لو بقیت بغیر امام لساخت»[۱۹] ؛ «اگر زمین خالى از حجت باشد، اهلش را فرو مى برد».
حجّت همچنین به معناى پیروزى و سلطنت خدا بر خلق است و آن حضرت بر عالم مسلّط و پیروز مى شود و حکم خدا را اجرا مى کند. نقش نگین امام مهدى(عج) نیز «انا حجه اللّه » است[۲۰].
داوود بن قاسم مى گوید : از امام دهم شنیدم که مى فرمود : جانشین من پسرم حسن است ؛ شما نسبت به جانشین پس از جانشین من چه حالى خواهید داشت؟ عرض کردم : خداوند مرا فدایت کند، چرا؟ فرمود : براى آنکه شخص او را نمى تواند ببیند و ذکر او به نام مخصوصش روا نیست. عرض کردم : پس چطور او را یاد کنیم؟ فرمود : بگویید : «الحجّه من آل محمد»[۲۱].
و. صاحب الزمان
حضرت ولى اللّه  الاعظم، صاحب الزمان(عج) است ؛ به این معنا که امام زمان خویش است. از آنجا که هیچ گاه زمین از حجت خالى نیست. در هر زمان یک نفر از اولیاى الهى، امام زمان خود و حجّت الهى و خلیفه الهى در روى زمین است.
بنابراین «صاحب الزمان» به معناى امام زمان و حجت خدا در روى زمین است و این امام، صاحب الامر به معناى پیشوایى است که اطاعتش بر همگان واجب است و اولوالامرى است که در قرآن، اطاعتش همانند اطاعت خدا و رسول خدا واجب شده است : «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرسول وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ»[۲۲] ؛ «اى اهل ایمان، از خدا و از پیامبر و صاحبان امرتان اطاعت نمایید» طبیعى است که امام زمان و صاحب زمان و صاحب امر – به این معنا که حجت خدا بر روى زمین است – بر زمان و مکان و تمام موجودات امکانى احاطه دارد و این احاطه و تسلّط، به اذن و اجازه الهى است.
بر این اساس، از خصایص و مختصات حضرت ولى عصر(عج)، لقب مبارک «صاحب الزمان»، به معناى صاحب اختیار و مدبر این زمان است. از بعضى روایات استفاده مى شود که آن حضرت، از آغاز زندگى بدین لقب، خوانده مى شد. حسین بن حسن علوى مى گوید : «دَخلتُ على ابن محمد بسرَّ من رأى فهنّیه سیّدنا صاحب الزمان(عج) لما ولد»[۲۳] ؛ «در سامرا وارد بر حضرت عسکرى شدم و او را در ولادت آقایمان، صاحب الزمان تهنیت و شادباش گفتم».
در روایت اسماعیل نوبختى آمده است : حضرت عسکرى خطاب به فرزند خود فرمود : «بشارت باد تو را که تو صاحب الزمانى…».
ز. خاتم الاوصیاء
از خصایص حضرت مهدى(عج)، لقب زیبا و پر افتخار «خاتم الاوصیاء» است که او خاتم همه اولیا و اوصیاى الهى است ؛ زیرا او آخرین امام و پیشواى بعد از پیامبر اکرم است و به تعبیرى، آخرین وصى از اوصیاى همه پیامبران الهى است.
این لقب مبارک، به لسان پدر بزرگوارش جارى شده و او را بدین لقب خوانده است ؛ چنان که در روایت اسماعیل نوبختى آمده است : بر حضرت عسکرى وارد شدم (در همان کسالت و ناراحتى که از دنیا رفت)… پس فرزند حضرت، او را وضو داد ؛ امام عسکرى به وى فرمود : «البشر یا بنىّ فانت صاحب الزمان و انت المهدى و انت حجّه الله فى ارضه و انت ولدى و وصیى… و انت خاتم الاوصیاء الائمه الطاهرین…»[۲۴] ؛ «بشارت باد تو را اى فرزند عزیزم ؛ زیرا تو صاحب الزمانى و تویى مهدى و تویى حجت خدا در زمین و تویى فرزند و وصى من و تویى خاتم اوصیاء (یعنى)، ائمه طاهرین…».
ابونصر ظریف (خادم دودمان رسالت) مى گوید : من روزهاى اول ولادت حضرت مهدى(عج)، به خدمتشان رسیدم. به من نگاهى کرد و فرمود : آیا مرا مى شناسى؟ گفتم : تو آقاى من و فرزند آقا و مولاى منى. فرمود : نه این مقدار نخواستم ؛ عرض کردم : پس چه؟ فرمود : «انا خاتم الاوصیاء بى یدفع الله البلاء عن اهلى و شیعتى»[۲۵] ؛ «من خاتم اوصیا هستم ؛ به وجود من، بلا از شیعیان و خاندان من دفع مى شود».
ابن عربى در فتوحات مکیه مى گوید : از آنجا که احکام شریعت محمدى (صلی الله علیه و آله)  با احکام دیگر شرایع و انبیا فرق دارد… و با آمدن او شریعت ختم شده است، آن حضرت این استحقاق را دارد که ولایت خاصّه اش نیز ختم داشته باشد که این (خاتم اوصیا)، نامش مطابق نام حضرت (محمد (صلی الله علیه و آله) ) و اخلاقش در بر گیرنده اخلاق آن حضرت باشد. او همان کسى است که مهدى نام دارد. معروف و منتظر است و از عترت و سلاله پیامبر است…»[۲۶].

حتما بخوانید  آیا زرتشتیان آمدن مصلح آخرالزمان را باور دارند؟

پی نوشت ها
_______________________________________________
[۱]. کمال الدین، ج۲، ص ۳۳۳، ص ۳۳۴.
[۲]. همان، ص ۳۷۷.
[۳]. ارشاد، شیخ مفید، ص ۳۶۴.
[۴]. توحید، صدوق، ص ۲۳۲، ج۱.
[۵]. کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۳۷۸، ح ۳.
[۶]. بحار الانوار، ج ۵۱، ص۳۰.
[۷]. الزام الناصب، ج ۱، ص ۲۷۱.
[۸]. بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۳۰.
[۹]. کتاب الغیبه، ص ۴۷۱ ؛ الغیبه النعمانى، ص ۲۳۷.
[۱۰]. بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۱۶۵.
[۱۱]. من لا یحضره الفقیه، ج ۳، ص ۲۹۸ ؛ محاسن برقى، ج۲، ص ۱۱۰.
[۱۲]. ر.ک : وسائل الشیعه، ج ۸، ۳۲۵ ؛ بحار الانوار، ج ۷۳، ص ۲۵۳.
[۱۳]. سؤال از امام مهدى عج در روایات، ص ۴۷ و ۴۸.
[۱۴]. بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۳۰۰.
[۱۵]. تفسیر نمونه، ج ۹، ص ۲۰۴.
[۱۶]. منتهى الآمال، ج ۲، ص ۷۵۷.
[۱۷]. کمال الدین، ج ۲، ص ۳۸۴، ح ۱.
[۱۸]. همان، ص ۶۵۳.
[۱۹]. علل الشرایع، ج۱، ص ۱۹۸.
[۲۰]. منتهى الآمال، ج ۲، ص ۲۸۷.
[۲۱]. کافى، ج۱، ص ۳۲۸، ح ۱۳ ؛ کتاب الغیبه، ص ۲۰۲، ح ۱۶۹.
[۲۲]. نساء ۴، آیه ۵۹.
[۲۳]. بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۳۲۴ به نقل از : شمس ولایت، ص ۵۶.
[۲۴]. اثبات الهداه، ج۳، ص ۵۰۹ .
[۲۵]. کتاب الغیبه، ص ۲۴۶.
[۲۶]. فتوحات مکیه، ج ۱۲، ص ۱۲۷ و ۱۲۸.


نوشته شده توسط:کارشناس دینی - 3955 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 118
برچسب ها:
دیدگاه ها

توجه: وارد کردن نام و ایمیل اختیاری است